دره صوف / Dari-Souf

سیاسیُ خبریُ فرهنګی و اجتماعی

لطفآ دست فروشها را کار نگیرید!
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۸  

لطفآ دست فروشها را کار نگیرید!

شهرداری مزار شریف کمتر از یک سال می شود که مردم فقیر و دست فروشهای کنار سرکها را جمع آوری نموده و به شدت از کار و بار آنها ممانعت می نمایند.

مندوی شهر مزار شریف در شمال روضه مبارک قرار دارد و از قدومت صدها ساله برخور دار می باشد .در مزار شریف تنها نقاطی که به آن نام بازار می توان گذاشت مندوی شهر . اطراف روضه مبارک است . مردم این شهر سالها در چهار طرف روضه کار وبار نموده اند واز این راه نان فامیل و زندگی اجتماعی خویش را سپری نموده اند . اما امروزه در دوره حکومت اسلامی با فراهم شدن تمام زمینه های رشد اکنون مردم فقیر شهر مزار به بلای سختی بیکاری مواجه شده اند که توان داد و فریاد را ندارند .

در زمستان گذشته شهرداری مزار شریف دست فروشها وکراچی وانها . ترکاری فروشها را با تمام لوازم و سودا یشان از سطح شهر جمع آوری نمود که در یک سال گذشته کار گران روی بازار در شهر مزار بد ترین شرایط بیکاری را سپری نمودند . پلیس شهر که وظیفه تآمین امنیت را دارا می باشند مجری اصلی قانون سرچپه شهرداری بودند .وقتی به دنبال سودا در مندوی ترکاری می رفتی با هزاران کارگر دست فروش مواجه می شدی که به امید یک لقمه نان دراین نقطه از شهر جمع شده اند و هریک چیزی سودا می نمایند اما اکنون وقتی در مندوی شهر مزار می روی با تعداد اندک دست فروش مواجه خواهی شد که از ترس پلیس مقداری رومی .کچالو .پیاز و یا مورج را پیش روی خود گذاشته و هر لحظه فرار را بر قرار ترجیح می دهند که مبادا پلیس سودای آنها را با خود نبرند و یا در جوی نیاندازد . با صدای زنگ خطر : پلیس آمد !! .... صدها دست فروش همانند گوسفند از ساحه فرار می نمایند و سودای خویش را با خود می برند .

در زمستان گذشته دست فروشها را با کراچی هایشان از سطح شهر جمع نمودند وآنها از درک سودا ومیوه های تازه یشان هزاران لگ پول خساره مند شدند شهر داری کراچیها را قید نمود ولی کسی به داد آنها نرسیدند و کسی هم در فکر آینده آنها نیافتاد که دست فروشهای روی بازار کجا شوند ؟ چه طرحی دراین مورد وجود دارد که در آینده از دست فروشی در سطح شهر جلو گیری شود ؟. آیا دست فروشی در شهر کار خوبی نمی باشد که دولت مردان این کشور جلو آن را می گیرند ؟

صحبتهای که من با دست فروشها داشتم تمام آنها از شرایط پیش آمده سخت ناراض و ناراحت بودند ومی گفتند که دولت و شهر داری مزار شریف به آنها ضربه جبران نا پذیر وارد نموده است . اکثریت دست فروشها متضرر شده بودند و دست از کار کشیده بودند .

این روند تا کنون ادامه دارد و شهر داری برای جلو گیری از ازدحام مردم در یک مندوی دست به ابتکار جدید زد و با ساختن چند نقطه جدید توسط تجار مندویهای جدید را درشهر مزار روی کار نمود که از جمله می توان به مندویهای ذیل اشاره نمود :

-- مندوی آریا در چهار راه صدیق یار مزار شریف.

---مندوی مولا علی در نزدیکی پول تصدی شهر مزار

--مندوی مهر آیین در بندر شبرغان – کارته زراعت شهر مزار شریف

-- مندوی در نزدیکی سیلو مزار شریف – نزدیکی دشت شادیان .

این بازارهای جدید با پول گزاف ساخته شد و به دست فروشها پیشنهاد گرفتن دکان داده شد اما دست فروشهای بیچاره که تمام سودای او از 500 افغانی بیشتر نمی باشد چگونه قادر خواهند بود که دکان بگیرند ؟  این مارکیتها هم نتیجه صد فیصد نداد . مردم یک به یک از این مارکیتها دست کشیدند و بازهم در مندوی اصلی و سابقه مزار چهار گرد روضه مبارک جمع شدند . اما شهر داری با تبانی که با صاحبان مارکیت نموده است روزانه مردم را در مندوی نمی گذارند . سودای آنها را در جویچه ها می اندازند که از این لحاظ هزاران نفر از کار دست کشیده اند و روانه کشورهای ایران و پاکستان شده اند . کار و بار به کلی از شهر مزار شریف گم شده است . یک کارگر بیچاره که از صبح تا شب تلاش می نمود که برای فامیل خود یک لقمه نان تیار نماید حال مجبور شده است که 50000افغانی پیدا نماید تا ویزه و پاسپورت تهیه کند و خود را به ایران ویا پاکستان  برساند و در آنجاهم با زندگی قچاق روز خود را سپری نماید . این است سوغات دولت مردان این کشور در حق بیچاره و غریب و کارگر روی بازار .

در کابل هم شما ازدحام صد ها کارگر و دست فروش را روزانه در چوک کوته سنگی . پل سرخ . پل باغ عمومی . چهار دور و بر پارک زرنگار .پل خشتی می بینید که به کار و بار خویش مصروف هستند اما از طرف پلیس به اندازه شهر مزار آزار و اذیت نمی شوند . شاید شهر داری به پلیس دستور داده باشد که از ازدحام مردم در یک نقطه کاسته شود اما این به معنایی جمع کردن دست فروشها نمی باشد .

من با ور دارم هر نظامی که دراین وطن روی کار آمده تا به امروز نتوانسته مردم دست فروش . لیلامیی فروش . ترکاری فروش و... را از سطح شهر جمع کرده باشد و در یک نقطه معین آنها را جابه جا کرده باشد .

شهر داری وظیفه بس مهم دیگری دارد که می توان از آن به نیکی یاد نمود و آن نظافت و پاکیزه گی شهر در تمام نقاط افغانستان می باشد نه اینکه غریب و بیچاره را آزار و اذیت نماید . مسولیت اصلی شهرداری رسیدگی به تمام امورات شهر می باشد اما آزار و اذیت دست فروشها وظیفه شهر داری نمی باشد . آیا مردم بیچاره و کارگر روی بازار خوش است که در چهار فصل سال روی زمین دست فروشی نمایند ؟ آیا اگر دست فروشها از لحاظ امکانات و پول روزگارشان خوب شود آنها بازهم حاضرخواهند بود روی بازار کار نمایند ؟ در این دنیا کسی پیدا نمی شود که آسودگی را دوست نداشته باشد به این اساس رفاه و آسودگی یکی از خواسته های کلیدی بشریت به شمار می آید .

پس بیایید معقولانه تر بیاندیشیم و برای مرد م بییچاره و غریب این کشور کاری نماییم .

شهر داری وظیفه خطیر و بس مهمی که صفایی شهر .تنظیف و سرسبزی پارکها و چهار اطراف سرکها می باشد به عهده دارد وشهر داری باید بیش از دیگر ادارات اشتغال زا باشد .اما امروز شهرداریها متآسفانه مصروف حیف و میل خویش می باشند . شهرهای افغانستان تبدیل به مرکز کثافت و چتلی شده است و جویچه های کنار سرکها به انبار کثافات تبدیل شده و شهر داریها هر 6 ماه یک بار در فکر صفایی شهر نمی باشند .

راه حل این نمی باشد که مردم را درسطح شهر کار و بار کردن نگذاریم و شهر را از سکنه خالی نماییم و در فکر پر نمودن جیب خویش باشیم و به گراف کارگران بیکار بیافزاییم . معقولانه تر بیاندیشیم . کارگران بیچاره سرمایه ملی را از کشور خارج می نمایند و به جیب کشورهای بیگانه می اندازد اما دولت متوجه نمی شود که چرا ما به مردم خود توجه نداشته و آنها را تشویق به کار در درون این کشور نمی کنیم ؟ آیا با 50000 هزار افغانی نمی شود دراین وطن کار نمود ؟ البته که می شود اما ساحه کار را خودمان عمدآ محدود نموده ایم .

بگذارید مردم دست فروشی نمایند . شهر را رونق دهند . کار و بار نمایند . همین قشر پایین جامعه به من و تو تعلق دارد .چرا آنها را نگذاریم کراچی کشی نمایند ؟

از یک سال به این سو بلایی بیکاری در تمام افغانستان سایه انداخته از سوی دیگر درشمال کشورشهر داری مزار شریف بلایی آسمانی دیگری را که ممانعت کار کار گران دست فروش درسطح شهربود نازل نمود .وقتی حرفهای مردم را گوش نمایی داد وفریادشان بلند است که شهر داری روی بازار کار کردن نمی گذارند...... چرا ؟..... به این چرا کسی پاسخ نمی دهد که چرا مردم را از کار منع نماییم ؟ آیا شما خوش هستید که مردم ما در کشورهای بیگانه توهین شوند اما در کشور خویش عزیز و سربلند نباشند ؟

اینگونه است که دولت مردان این کشور نمی توانند پاسخ گوی نیاز های مردم و جامعه افغانستان باشند .دولت مردان ما مشکل گشا نیستند بل مشکل آفرین می باشند..

راه حل  :

 1-  من فکر می کنم تنها ارگانی که توانایی انعکاس دردها و مشکلات مردم را دارد وسایل ارتباط جمعی می باشند.آنها درد ها را انعکاس دهند و در جستجوی علاج آن بر آیند .

 2-   در قدم بعدی مسولین نظام دراین کشور باید حاضر به پاسخ گویی به سوالات و انتقادات سالم افراد جامعه باشند .

3- مسولین نظام باید مشوره های معقول و سالم را قبول نمایند و از استبداد رآی خود داری نمایند و دست به اقدامات عملی در مورد مشورهای جمعی همانند ورکشاپها .سمینارها...  بزنند .

4- برای دست فروشها .ترکاری فروشها .میوه فروشها لیلامی فروشهاو... در سطح شهر در کنار سرکهاجای در نظر گرقته شود اما به شکل مناسب و در ردیف های منظم تا مزاحم مردم نشوند و حتی از آنها ماهوار کرایه گرفته شود تا عایدی برای شهر داری باشد . نه اینکه به شکل غیر قانونی پول جمع آوری شود که به جیب اشخاص آب بخورد .

5- رشد اقتصادی ا فرا د باعث رشد جامعه و دولت می گردد . در صورتیکه افراد جامعه رشد نمایند آیا آنها حاضر خواهند بود در کنار سرکها کهنه فروشی و یا دست فروشی نمایند ؟

6- مندویها درتمام دنیا در هر شهر نقطه کلیدی ومهم گیر وبار . سودا و فروخت مردم را تشکیل می دهند در صورتیکه مردم از مندوی رانده شوند و به زور واجبار در یک و یا چند مارکیت معین جابه جا شوند بازار فروش و بازار عرضه پایین می آیند و متقاضی هم وجود نخواهند داشت .آن بازارها خود به خود سقوط خواهند نمود به قسمی که در شهر مزار شریف طرح شهرداری مزار ناکام شد و چند نقطه معین که از طرف عده ای تجار فرصت طلب ساخته شده بود با مصارفاتی هنگفت اکنون به موش خانه ها تبدیل شده است و مشوره های ناسنجیده  عده ای سود جو باعث مشکلات و درد سرهای برای مردم بازار  و مسولین خواهند شد .

7- افغانستان کشور در حال گذار از مرحله جنگ می باشد .  بگذارید مردم در سطح شهر کار و بار نمایند .دولت امنیت را تآمین نمایند و مردم وظیفه دارند در شهر کار و بار نمایند . لطفآ عرصه کار و بار را تنگ ننمایید .ما ضرورت به کشور پیشرفته . دولت نیرومند و مردم فداکار داریم تا در تمام عرصه هاهمکار هم باشند .

8- در اخیراز وزارت محترم کار و امور اجتماعی . وزارت تجارت . شهرداریها ی افغانستان تقاضامند هستیم که در مورد آینده این کشور طرحهای اقتصادی ارایه نمایند تا جلو بیکاریها .رشد بیش از حد جمعیت گرفته شود . تلاش صورت گیرد مشکلات را با مفاهمه . برگذاری ورکشاپها . سمیینارها .و....حل نماییم .

                                                                                                                                         

                                                                                          عبدالمومن طلوع –                                                                                             کابل افغانستان

                                                                                    


کلمات کلیدی:
کم لطفی ...یا ق
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۸  

                                         کم لطفی ...یا قضاوت عجولانه

جان ابی زید جنرال بازنشسته وفرمانده سابق نیروهای آمریکایی در خاورمیانه در گفتگویی با نیو پرسپکتیو در جواب به سوال خبر نگاری در مورد ایران گفت :

( اگر ایران تنگه هرمز را ببندد و جلوی عبور نفت را بگیرد باید چه کار گنیم ؟ اگر حزب اله در لبنان . شیعیان در جنوب عراق . شرق عربستان سعودی یا مرکز افغانستان دست به واکنش بزنند منطقه به کجا خواهد رفت ؟ ) روزنامه 8 صبح شماره 115 مورخ 17 اسد سال 1387 .

در مورد سخن ابی زید ضرورت به تبصره سیاسی دارد که در ذیل به آن اشاره خواهد گردید :

بعد از کودتایی 7 ثور سال 1357 و ظهور مجاهددین در صحنه سیاسی افغانستان و حمایت جامعه جهانی از مجاهدین افغان در جنگ علیه شوروی سابق و صف بندیهای جناحی در میان مجاهدین افغانستان،هزاره ها و شیعیان افغانستان در طول 3 دهه جنگ در افغانستان به عنوان نیروهای طرفدار ایران یا گروه های که مرکزیت سیاسی آنها در تهران بودند و ایرانیها از آنها حمایت می کردند سالها بر سر زبانها بود. جامعه جهانی و دنیای غرب از هزاره ها به عنوان طرفداران ایران یاد می کردند . واقعیت همان بود که جنرال ابی زید یاد نموده است .

آیا در صورت حمله آمریکا به ایران حتی شیعیان مناطقی مرکزی افغانستان نیز علیه منافع آمریکا خطر زا خواهد بود ؟ آیا وافعیت همین خواهد بود که ابی زید باور دارد ؟

جواب به این سوال ضرورت به یاد آوری 3 دهه جنگ در افغانستان را دارد تا از دید بی طرفانه به قضیه دیده شود و روند حضور 3 دهه مجاهدین را در سیاست افغانستان مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهیم آنگاه نقش هزاره ها و شیعیان افغانستان را در حکومت قانونی و منتخب افغانستان به بررسی بنشینیم و حمایت و طرفداری هزاره ها از ایران را محاسبه نماییم و در اخیر به جواب نظریه جنرال بازنشسته آمریکایی بنشینیم .

به راستی در جنگ علیه شورویها مردم افغانستان را دنیای غرب . عربها . ایرانیها و...کمک نمودند تا شوروی تجاوزگر را شکست داده و حکومت دست نشانده آنها را نابود نمایند. اتحاد هفت گانه را کشور پاکستان حمایت مالی و تسلیحاتی نمودند و ایتلاف 8 گانه را ایرانیها حمایت نمودند .ایرانیها در تجهیز و فرستادن نیرو و امکانات مالی و تسلیحاتی نه تنها 8 حزب سیاسی هزاره ها و شیعیان را کمک مالی و تسلیحاتی نمودند بلکه در تشکیل بعضی از احزاب سیاسی هزاره ها و شیعیان نقش مهمی داشته اند که از جمله می توان به پاسداران جهاد اسلامی افغانستان اشاره نمود که مستقیمآ زیر نظر سپاه پاسداران ایران در سال 1359  تشکیل شد.

به همین منوال پاکستانیها و عربها نیز در شکل گیری بعضی از احزاب مقیم پشاور دخالت مستتتفیم داشته اند و نمونه بارزآن اتحاد سیاف است که عربها در شکل گیری و اکمالات آن نقش مهمی داشته اند .

پرورش افراد طرفدار و حامی در سیاست آینده افغانستان نه تنها در جامعه هزاره و شیعه صدق می کند  بلکه در میان تمام افشار و ملیتهای افغاستان یگانه آرزوی کشورهای همسایه بوده است تا کسانی را با خود داشته باشد که حافظ منافع آنها در افغاستان باشند .

در آن شرایط ایجاب می کرد که تمام مردم افغانستان علیه تجاوز شوروی بسیج شده و از کشورهای همسایه و حتی جهان کمک ما لی و تسلیحاتی مطالبه نمایند. اما این کمکها به معنای غلامی و بردگی مجاهدین به کشورهای همسایه نبوده است . روسها شکست خوردند و مجاهدین بر سر قدرت آمدند. عدم نا همگونی مجاهدین باعث جنگهای داخلی شد .جنگهای داخلی کابل را به ویرانه مبدل نمود و بار دیگر افغانستان به کشور ناامن و مرکز تروریستها تبدیل شد. 90% افغانستان در اختیار طالبها فرار گرفت , پاکستان ارباب اصلی  معضله افغانستان یکه تاز میدان برد و باخت قرار گرفت ,کمکهای مالی و تسلیحاتی پاکستان نتیجه داد ودر کابل حکومت دست نشانده پاکستان یعنی طالبها به قدرت رسید ند.

 اما ایرانیها در افغانستان سیاستهای یک بام و دو هوا را دنبال نمودند که خوشبختانه هیچگاه در افغانستان موفق نبودند .آنها هزاره ها را به نام مذهب به تار خام بسته کردند و با سوژه نژاد و ملیت تاجیکهارا با خود هماهنگ ساختند تا موازنه فدرت را درافغانستان حفظ نمایند ولی سیاست دو پهلوی ایرانیها در افغانستان به ناکامی منجر شد و علارغمی که نه تنها هزاره ها به ایران اعتماد نکردند بلکه تاجیکها نیز چندان دل خوش از ایرانیها نداشته و ندارند.

 ایران در سقوط دادن طالبها اتحاد شمال را کمک نمودند اما امروزه ایرانیها در جبهه مخالفت با دولت اافغانستان فرار داشته و با حضور نیروهای خارجی در افغانستان در همسایگی اش سخت مخالفت می نماید .هزاره ها با وصفی که در جنگ افغانستان جایگاه بس ارزشمندی داشته اند و در سقوط طالبها نفش مهمی را بازی نمودند.

 اما اینک دراین بازی شطرنج هزاره ها با دولت فعلی هماهنگ بوده و هیجگونه مدرکی دال بر همکاری هزاره ها و شیعیان با ایران وجود ندارد . اما اینکه هزاره ها به طرفداری از ایران  مارک سیاسی می خورند کم لطفی دوستان غربی ماست که عجولانه و بدون شناخت از جامعه هزاره چنین تحلیل و ارزیابی می کنند  .

واقعیت غیر از آن است که جهان غرب فکر می کنند و در باره آن تبصره می زنند .هزاره ها و شیعیان در موضع گیری سیاسی خویش هیجگونه وابستگی یه هیج کشور خارجی نداشته و ندارد و با دولت منتخب خویش در تمام امورات هماهنگ عمل می نمایند. هزاره ها و شیعیان افغانستان به شعور سیاسی رسیده اند که در مورد سرنوشت آینده خویش تصمیم بگیرند و از دخالتهای بی جا و بی مورد بعضی کشورها در امور افغانستان بیزا ری جسته و به هیج کس اجازه نخواهند داد که در مورد سرنوشت مردم ما دخالت نمایند.

شکست طالبها و تشکیل دولت قانونی در افغانستان یگانه خطر بزرگ و جدی علیه امنیت ایرانیها در منطفه به شمار می رود که دراین ارتباط ایرانیها بیکار ننشسته و هزاران دسیسه و توطیه را علیه حضور نیروهای خارجی در افغانستان از خود نشان داده و در رسانه هایش همیشه از تجاوز نیروهای خارجی و اشغال افغانستان توسط آمریکا و ناتو سخن می راند و در حمایت از طالبها هر آن چی کاری بتواند دریغ نمی نماید .در عین حالی که بارها از ارسال مهمات ایرانی به طالبها سخن گفته  می شود و غنایم ایرانی در اکثر نقاط از طالبها به غنیمت گرفته شده است که مارک ایران به روی آن حک شده بود و حتی قرار راپور واصله طالبها در ایران آزادانه رفت و آمد می نمایند و مورد حمایت ایرانیها قرار دارند .

اما اینک هیچ کس پرسان نمی کند که هزاره ها و شیعیان به اصطلاح آنها طرفدار ایران چرا یک بار منافع آمریکا را  در افغانستان مورد تجاوز قرار نداده و نمی دهند ؟ و چرا یک بار آنها دست به ترور و اختتطاف نیروهای خارجی نزدند و نمی زنند؟  و چرا هزاره ها حضور نیروهای آمریکایی را اشغال قلمداد نمی کنند ؟ و چرا هزاره جات مرکز بحران و نا امنی علیه نظامیان خارجی مطرح نمی گردد ؟ و چرا رهبران هزاره در موضع مخالفت با دولت فعلی قرارندارند ؟ که غیر مسولانه چنین اظهار نظر می شود که در صورت حمله آمریکا به ایران پایگاه های آمریکایی ها در مناطق شیعه نشین در لبنان عراق و مناطق مرکزی مورد حمله قرار خواهد گرفت .

آیا قضاوت سطحی یک ژنرال آمریکایی این باور را به جهان غرب تمثیل نمی نماید که جهان غرب هنوز هزاره ها و شیعیان را از عینک ایران می بینند و به این باور هستند که هزاره ها و شیعیان افغانستان پیوند نا گسستنی با ایران دارند ؟

اگر این قضاوت در میان غربیها جای داشته باشد گناه نا بخشیدنی خواهد بود که جهان غرب از هزاره ها وشیعیان افغانستان دارد .

آیا هنوز هم جهان به این باور نرسیده اند که هزاره ها جایگاه اصلی خویش را در سیاست بازیهای جاری در افغانستان پیدا نموده اند و دیگر آنها به بازیهای کور کورانه این کشور یا آن کشور چندان اهمیت نمی دهند و هزاره دیگر قربانی سیاستهای غلط هرکشور قرار نخواهد گرفت . غرب کابل و هزاره جات جنوب لبنان نیست که هر روزه برای خویش فاجعه بیا فریند .هزاره به شعور سیاسی دست یافته اند و دیگر قربانی تو طیه هر کشور خارجی قرار نخواهد گرفت و به هیج مقامی خارجی اجازه نخواهد داد که با سرنوشت هزاره ها و شیعیان بازی نمانید و احساسات 8 میلیون هزاره را خدشه دار نمایند .

اگر هزاره ها منافع غرب را درافغانستان مورد تهدید قرار می دادند و غلامان حلقه به گوش ایران می بودند چگونه مردم افغانستان 7 سال امنیت.صلح و دموکراسی را با سلامتی خاطر پشت سر گذرانده و از حاکمیت قانونی خویش حمایت نموده اند  ؟

اگر هزاره ها با ایران پیوند پایدار می داشتند و قربانی سیاستهای نژادی ایران قرار نمی گرقتند امروزه هزاره جات مرکز اصلی تروریزم باید می بود چه ایران حامی القاعده و طالب می باشد و مردم هزاره  باید در صف اصلی نبرد با خارجیها قرار داشت. اما هزاره جایگاه ااصلی خویش را درک نموده و در راستای تآمین منافع علیای وطن خویش گام می گذارند .

آیا به صلاح خواهد بود که هزاره ها با داشتن 4 وزیر و معاونت دوم ریاست دولت .چندین والی . چندین معاونت ولایت . حضور بیش از 40 نماینده در ولسی جرگه و داشتن 15 نماینده در مجلس سنا و دهها ریاست در بدنه اصلی دولت ,در برابر دولت منتخب خویش نا شکری نمایند؟  هر چند گهگاهی مورد تاخت و تاز عناصر نا مطلوب قرارمی گیرند که غیر مسولانه در برابر مردم هزاره و شیعه سخن می رانند و تمام ارزشهای اصیل و ملی این مردم را زیر سوال می برند ؟

هزاره ها و شیعیان افغانستان درک نموده اند که منافع علیای افغانی بالاترین سیاستی است که ما باید به آن احترام نماییم و عدول از این اصل باعث نابودی ما خواهد شد .

                                                                               با احترام – عبدالمومن طلوع 

                                                                                  کابل – 20 اسد 1387  


کلمات کلیدی:
دره صوف کلید فتح صفحات شمال
ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٤  

قسمت دوم

آمدن احمد خان سمنگانی به دره صوف :

قومندان احمد خان سمنگانی و حاج حبیب از شولگره . قومندان حکیم جرمن در بهار 1378 از طرف ژنرال دوستم به دره صوف آمدند. احمد خان و حاج حبیب از قومندانهای زبده ژنرال دوستم به شمار می رفت . احمد خان از طرف مردم هزاره دره صوف استقبال چشمگیری شد و در مرکز حسنی از او پذیرایی گرمی صورت گرفت .

احمد خان چند روزی در مرکز حسنی به صورت مهمان حضور داشت و در اولین فرصت مرکزیت نظامی خود را به بازار مرکزی دره صوف منتقل نمود . احمد خان قومندان مشهور ازبک در شمال بود . او به دره صوف آمده بود تا موانعی را که در خط مقدم جبهه علیه اتحاد شمال وجود داشت بر دارد . احمد خان از همکاری حاج اسلم و مولوی سعدی سخت ناراض بود. او فکر می کرد که شاید این مشکل توسط حضور او در دره صوف حل شود و ازبکها دست از همکاری با طالبها بردارد و در جنگ علیه طالبها سهم بگیرد اما متآسفانه نه تنها تغییرات در سطح جبهه دره صوف به استقامت چبچل و سفید کوتل پیش نیامد بلکه حملات طالبها زیاد تر گسترش پیدا نمود و دره صوف از زمین و هوا مورد تهاجم  طالبها قرار گرفت و جنگهای بسیار سختی در مرکز دره صوف صورت گرفت و مرکز دره صوف چندین بار دست به دست شد و طالبها پیش روی نمود . اما خوشبختانه دشمن هر بار با تلفات سنگین  شکست خوردند .

با آمدن احمد خان به دره صوف صد ها مرد جنگی ازبک از خانه هایشان فرار نمودند و خود را به احمد خان رساندند حلف وفاداری یاد نمودند و دور و بر احمد خان را گرفتند و عملآ جبهه جدیدی علیه طالبها در شرق دره صوف در حال شکل گرفتن بود علیرغمی که گفتگوهای پنهانی بین احمد خان و حاج اسلم صورت گرفته بود و چندین بار احمد خان نزد حاج اسلم نفر فرستاد و از او خواست که از موضع فعلی خود دست بردارد اما حاج اسلم از موضع خود عقب نشینی ننمود و هیجگونه تغییراتی در جبهه چبچل و سفید کوتل رو نما نشد و حاج اسلم حاضر نشد که نقاط مذکور را به به نفع احمد خان و اتحاد شمال سقوط دهد .

لذا احمد خان در اولین فرصت نیروهای جنگی خویش را منسجم نمود و جنگ علیه طالبها را در قرآ پنج قریه . دایکندی . لبابی و گور دره شروع نمود . حملات پیاپی و جنگهای چریکی او منجر به فتح کلیه مناطق ازبک نشین شرق دره صوف شد و حتی جنگهای احمد خان به شهر ایبک مرکز سمنگان کشانده شد که هر گاه و بیگاه شهر ایبک و مراکز نظامی آن توسط نیروهای احمد خان موشک باران و راکت باران می شد . و کوههای اطراف تخت رستم و شهر ایبک به تصرف احمد خان در آمد .

آمدن احمد خان مصادف با باز شدن جبهه قوی دیگری علیه طالبها شد که احمد خان با استقامتهای درخشان خود توانست عنقریب به شاهراه مزار شریف – پلخمری مسلط شده و این شاهرگ حیاتی طالبها را به نفع اتحاد شمال سقوط دهد .

آمدن قومندان عطا محمد به دره صوف :

عطا محمد نماینده با صلاحیت احمد شاه مسعود در ماه جوزای 1378 به دره صوف آمد آمدن عطا محمد مصادف شد با پیوستن قومندان غلام میرکه با تمام نیروهایش به صف طالبها . غرب در یا و مناطق زاغ و فولاد ومیرکه به نفع طالبها سقوط نمود .دلیل اصلی و اساسی پیوستن غلام قومندان به طالبها بی توجهی احمد شاه مسعود به او ونادیده گرفتن تمام فداکاریهایش بود .

در آغاز جنگ این غلام قومندان بود که اولین گلوله را علیه طالبها شلیک نموده بود و فرستادن عطا محمد به عنوان نماینده مخصوص و با صلاحیت به دره صوف برای قومندان غلام غیر قابل قبول بود لذا قومندان آغاز گر جرقه جنگ در دره صوف با طالبها هماهنگ و همنواشد و حاضر نشد تا فرمانهای عطا محمد را به عنوان آمر خویش قبول نماید .

در آغاز جنگ شخصی دیگری به نام مولا نا فرید قربان نماینده احمد شاه مسعود به دره صوف آمده بود اما بعد از یک سال دوره کاری او تمام شد و او به پنجشیر رفت .

 مولانا فرید قربان بیش از آنکه یک فرد نظامی باشد بیشتر شبیه به یک دیپلمات سیاسی می ماند . لذا ضرورت به آن بود که شخصی با نفوذ و معتبر و آشنا به جغرافیای نظامی و سیاسی شمال به دره صوف بیاید و آن شخص عطا محمد نور بود 

 قومندان غلام روابط نیک وحسنه با فرید قربان داشت اما از عطا محمد دل خوش نداشت و همین مسأله باعث تسلیم شدن او به طالبها شد . با پیوستن قومندان غلام ( میرکه)  مردم تاجیکیه غرب در یای دره صوف با ازبکها در شرق دریا هماهنگ شده جنگ بسیار خطرناکی را سازماندهی نمودند که منجر به سقوط سفید کوتل . بازار مرکزی دره صوف . دهن شوراب . زیرکی تا نزدیکیهای تنگی حسنی شد . مرکزیت اصلی جبهه در بازار حسنی مورد تهدید جدی طالبها قرار گرفت مناطق اشلیز . گل دره . کوتل عباسک در غرب دره صوف به تصرف طالبها در آمد دو کوه مهم و سوق الجیشی در تگاب زیرکی به نامهای کوه( خواجه حاجت) در شرق دریا و کوه (اوشقول) در غرب دریای به تصرف طالبها در آمد . طالبها برق آسا پیش می آمدند اما مردم دره صوف پیر و جوان آماده جانبازی شده بودند و در برابر هر گونه تجاوز آماده دفاع بر آمده بودند . دره صوف به مرکز جنگهای شدید تبدیل شده بود . طالبها با پشتوانه مردمی ازبک و تاجیک به جنگ آمده بودند . طالبهای منطقوی خطر بزرگی بود که سقوط دره صوف را هر لحظه د رپیش چشمان هر فرد دره صوفی مسجم می نمود

دره استراتیژیک حسنی و کوه های اطراف آن مراکز اصلی دفاع علیه طالبها انتخاب شده بود . با تصرف تنگی حسنی و قریه حسنی توسط طالبها جنگ خاتمه یافته اعلان می شد .

پیش روی طالبها عکس العمل جدی داشت  صد ها مرد جنگی با سلاح دست داشته خویش از سر تا سر دره صوف به مرکز حسنی آمده بودند تا در جنگ علیه طالبها شرکت ورزند . قومندان محمد یاسین . عطا محمد . سردار جهانی .  ظاهر وحدت . حاج عبد الوهاب . قومندان افتخاری از جمله قومندانهای اصلی در گیر جنگ بودند . آنها با تمام قوت می جنگیدند تا مانع پیشروی طالبها شود اما طالبها نتوانستند مراکز اصلی قومنده جنگی را تصرف نمایند و به پیش روی خود ادامه دهند .آنها جلو پیشروی طالبها را گرفتند و به طالبها درس فراموش نا شدنی دادند . تمام نقاط که طالبها تصرف نموده بودند در اسرع وقت از طالبها باز پس گرفته شد و طالبها با تلفات سنگین به سنگرهای قبلی خود عقب نشینی کردند . پیروزی دوباره مردم دره صوف به طالبها ثابت  نمود که دره صوف دژ تسخیر نا پذیر است .با وصفی که قومندان غلام به طالبها پیوسته بود اما مردم بازهم مصمم بودند تا در برابر طالبها به هر قسم که بود ایستادگی نمودند .

عطا محمد درقریه شیخه دره صوف برای خود مرکزیت نظامی انتخاب نموده بود و قومندان ظاهر وحدت از او حمایت می نمود . با آمدن عطا محمد جنگهای دره صوف فرو کش نمود و جنگ نظامی تبدیل به جنگ سیاسی – نظامی شد . رنگ جبهه عوض و سمت بندیهای سابقه دو باره زنده شد . هزاره ها پیش از آن  یک پارچه و متحدانه علیه طالبها می جنگید اما بعد از حضور عطا محمد در دره صوف اکنون عملآ به حزب وحدت ( شاخه مزاری ) حزب وحدت ( شاخه اکبری ) و حزب حرکت اسلامی ( شیخ آصف ) تبدیل شد ه بود و دره صوف به میدان موضع گیریهای سیاسی تبدیل شده بود . حضور قومندان عطا محمد در دره صوف باعث جنجالها . مشکلات و پیامدهای نا گواری شد که در سطور بعدی می خوانید :

 1- پاکسازی حزبی :

عطا محمد اولین توجه خود را معطوف خریدن قومندانها نمود چه از حزب وحدت و چه حرکت اسلامی و چه قومندانهای طالبها . او تلاش نمود که جبهه دره صوف را توسط پول بخرد نه از طریق جنگ . برای عطا محمد پولهای زیادی از طرف مسعود می آمد .

عطا محمد تلاش نمود که نبض جنگ را خود به دست داشته باشد و از این طریق از محبوبیت دیگران بکاهد . دراین راه آنقدر تلاش نمود که حتی حاضر نشد اعاشه قومندان یاسین را پرداخت نماید تا فرقه 030 حزب وحدت تضعیف شود و نیروهای تحت قومنده خود را پرورش می داد و تقویه می نمود .

 2- نفاق حزبی :

قومندان عطا محمد نه تنها در جهت نفاق حزبی تلاش نمود بلکه نفاق درون حزبی را نیز دامن زد که این عملکرد منفی او باعث مشکلات زیاد در دره صوف شد .

قومندان عطا محمد تلاش نمود که نفاق حزبی را در بین هزاره ها دامن بزند و این پالیسی او تا اندازه ای موفق هم شد چه او حرکت اسلامی و حزب وحدت اکبری را زیاد تر تقویه می نمود تا حزب وحدت ( شاخه مزاری ) که محمد محقق قومندان زبده آن بود .

 3- بایکوت جبهه :

قومندان عطا محمد با امکانات دست داشته خود نه تنها در جهت پیشبرد جبهه تلاش ننمود بلکه باعث بایکوت شدن جبهه شد . او نمی خواست که افتخارات جبهه و جنگ بعد از این به نام حزب وحدت و قومندان یاسین ختم شود علیرغمی که جنگ یکساله مردم دره صوف باعث ترقی جنگ و شکست عظیم طالبها در این ساحه شده بود . با وصفی آنکه در آغاز جنگ مردم دره صوف تنها دو پایه زیو ( سلاح ضد طیاره ) داشتند اما همزمان با آمدن عطا محمد جبهه دره صوف در طی جنگهای مکرر بیش از سی پایه زیو از طالبها به غنیمت گرفته بودند و صد ها افتخار دیگر که همه آنها در ساحه وحدت و هماهنگی قومی و منطقوی حاصل شده بود نه کشمکشهای حزبی و...

بی توجهی قومندان عطا محمد به جبهه دره صوف باعث شد که حتی قومندانهای قریه شیخه علیه قومندان عطا محمد بسیج شود و عنقریب اورا از منطقه خود بیرون نماید که این تصمیم در بدل پول ماهوار که به قومندانهای قریه شیخه پرداخت می شد مسکوت ماند .

قومندان عطا محمد مرکزیت خود را در قریه شیخه دره صوف حفظ نمود و هر ماه یکبار کمکهای مالی و تسلیحاتی فراوانی توسط هلیکوپتر از پنجشیر برایش می آمد . هلیکوپتر ها صبح بسیار زود خود را به شیخه می رسانید و بعد از تخلیه محموله هایشان بلا فاصله از میان دره ها و کوه ها بر می گشتند .

به تعقیب هلیکوپتر ها طیاره های جنگی طالبها آسمان نیلگون دره صوف را دور زده و بعضی مناطق را بمبارد می نمودند و بر می گشتند .

پرواز مکرر ماهوار هلیکوپتر از جبل السراج به دره صوف باعث آمدن دهها قومندان از پنجشیر به دره صوف شد . این قومندانها از ساحات مختلف افغانستا ن بودند که برای جنگ علیه طالبها به دره صوف می آمدند .

قومندان قمبر معروف به قمبر لنگ  از قومندانهای جنگهای کابل به دره صوف آمده بود تا خود علیه طالبها جبهه باز نماید و در جنگ مشترک مردمی علیه طالب ها سهیم شود . قومندان انور دولت آبادی . قومندان سید ظاهر از چمتال مزار شریف . قومندان میر حسن معروف به میر حسن کله میده و ... دیگران همه به جبهه دره صوف سرازیر شده بودند و دره تنگ و باریک دره صوف هر روز شاهد حادثه و تحول جدید بود . هر کسی می آمد و آمدنش برای مردم تازگی داشت و در این مورد روزها تبصره می شد که فلانی قومندان به حسنی آمده .

از میان قومندانهای معروف قومندان قمبر در جنگ های دره صوف جام شهادت نوشید . جنازه شهید قمبر را در قریه حسنی دفن نمودند که امروزه زیارت گاه عام وخاص می باشد .

بازگشت محمد محقق به دره صوف :

 

در 25 قوس سال 1378 محمد محقق بنا به یک ترفند مرموزانه و به نام بازدید از خط مقدم جبهه در آب کلان نزدیک ولسوالی سنگچارک خود را از زندان موجود در بلخاب به دره صوف رساند . محمد محقق در بلخاب دشمنان زیادی داشت که هر کدام شان در کمین نشسته بودند که چگونه بتوانند او را  ترور نمایند . قرار راپور که از منابع موثق شنیده می شد زیاد تر از یازده نفر از جمله افرادی بودند که بنا به دستور باداران خارجی شان باید ترور می شدند که محمد محقق و لعل قومندان یکی از آن یازده نفر بودند .

گروپ سپاه طرفدار ایران از جمله آن احزابی بودند که در بلخاب موقعیتی خوبی داشت و سادات بلخاب اکثریت طرفدار این حزب بودند .کمین به جان تعدادی از قومندانها در قریه (  لرکت ) بلخاب از جمله کارهای تروریستی بود که علیه جان محقق صورت گرفته بود اما هدف کسانی دیگر قرار گرفت . تروریستها فکر می کردند که محمد محقق در این کاروان شامل است . اما هدفشان خطا رفت و تعدادی دیگر مظلومانه به شهادت رسیدند  .

محمد محقق از بیراهه و با گمرا نمودن دشمنان خود را به دره صوف رساند و از آمدن محمد محقق به دره صوف استقبال چشمگیری شد .

محقق بعد از دید و بازدید با مردم و گفتگو با شخصیتهای جهادی دیداری از خط مقدم جبهه داشت و در امتداد آن سخنرانی آتشینی او در بازار حسنی بازتاب بیشتری در بین مردم داشت . او در سخنانش اشاره ای به کشتار دسته جمعی مردم هزاره در دشتهای لیلی شبرغان وحیرتان داشت که نکات برجسته سخنان محمد محقق را تشکیل میداد .

اشاره به سخنان ملا محمد نیازی سخنگوی طالبها در مسجد روضه شریف شهر مزار نمودکه گفته بود : "  هزاره ها سه راه در پیش دارند یا همگی باید کشته شودند یا همگی از کشور خارج شوند و یا مذهب حنفی را اختیار نمایند" .نیز از جمله سخنان محمد محقق بود که به مردم دره صوف بیان نمود و گفت ما هرگز آن روزها را فراموش نخواهیم کرد و از مقاومت مردم دره صوف در مقابل طالبها به نیکی یاد نمود و همگان را به اتحاد وو حدت ملی دعوت نمود و خواستار ادامه رها شهید مزاری شد که از جمله آرمانهای ملی هزاره ها به شمار می رود .

با آمدن محمد محقق به در صوف جنگهای دوامداری با طالبها صورت گرفت و بر حجم حملات طالبها افزوده شد و طالبها از زمین وهواهر روزه نقاط مختلف دره صوف را مورد هدف قرارمی داد . جنگها زیاذ تر شعله ور شد بود و جنگهای هر روزه دره صوف دستاوردهای خوبی برای مردم دره صوف وجبهه داشت از جمله چندین عراده تانگ چین دار . بیردیم و شلیکا . و چند پایه زیو و بیش از پنجاه عراده موتر جیف و سرف و پیژارو به غنیمت جبهه دره صوف در آمد. درختم جنگ قومندان عطا محمد خواستار تحویل سلاحهای ثقیله به قول اردوی وزارت دفاع دولت اسلامی شد اما کدام قل اردو و کدام وزارت دفاع ! ؟ ...

با در خواست عطا محمد مخالفت شدیدی صورت گرفت اما بعد از مدتی مذاکره و گفتگو قومندانهای حرکت اسلامی زود تسلیم شدند و تانگهای خود را تسلیم قومندان عطا محمد نمودند . ولی قومندان یاسین به هیج وجه حاضر نشد که تانگهای خود را تسلیم نماید . حاضر شد گرسنه در سنگرهای نمناک بخوابد ولی حاضر نشد که تانگها را تسلیم نماید . تقریبآ دو ماه این کار ادامه پیدا نمود . عطا محمد نماینده احمد شاه مسعود اعاشه قومندان یاسین را قطع نمود و قومندان یاسین با این کار مقابله نمود و تانگها را تسلیم نداد . رکودی سختی در جبهه دره صوف حاکم شد جنگها فروکش نمود دیگر کسی جنگ نمی کرد و قومندان یاسین هم توان جنگ نداشت . دوماه شده بود که اعاشه اورا قطع نموده بود و از تمام قراردادیهایش زیاد قرضدار شده بود . بیش از دو ماه شده بود که اعاشه فرقه 030وزارت دفاع محمد محقق قطع شده بود در آخر با وساطت زیاد محمد محقق تانگها به قومندان عطا محمد تسلیم داده شد . هم چنان که چند ماه قبل محمد محقق هلیکوپتری که در جنگهای دره صوف به غنیمت گرفته شده بود را نیز به احمد شاه مسعود تسلیم داد تا در نقل و انتقالات جبهه از آن کار گرفته شود . قومندان محمد یاسین دیگر چاره ای ندید جز تسلیم دربرابر فشار قومندان عطا محمد یا باید جبهه را رها می کرد و یا باید تانگها را به عطا محمد تسلیم می داد که در اخیر تانگها را به قول اردوی دولت اسلامی در دره صوف تسلیم داد .

احمد شاه مسعود و قومندان عطا محمد در شمال هماهنگ عمل می نمود ند آنها نمی خواستند که بعد از این کسی به نام این و آن اردوی شخصی داشته باشد و یا سلاح ثقیله در اختیار داشته باشد . از همین نقطه پاکسازی حزبی و گروهی را شروع نموده بود و شعار میدادند که کسی حق ندارد به غیر از دولت آقای ربانی سلاح ثقیله . اردوی شخصی و یا گروهی داشته باشد . لذا با پلان دست داشته خود با آنها رفتار می نمود و با این سوژه خواستار مشروعیت حکومت آقای ربانی بودند .

محمد محقق جهت شکست طالبها و بیرون شدن از این مخمصه و پیش روی جبهه به سمت مزار شریف همه طرحها و نقشه های احمد شاه مسعود و نماینده اورا قبول داشت تا بتواند در آینده نقشه کاری خوبی از خود ترسیم نماید . چند عراده تانگ مهم نبود تا باعث اختلاف شود اما شکست جبهه و خالی شدن سنگر ها بس مهم بود و گرسنه ماندن مجاهدین اهمیت زیاد داشت که درآن قسمت توجه جدی باید صورت می گرفت . که این مشکل را محمد محقق حل نمود و بایکوت جبهه از طرف عطا محمد خان را حل نمود اما با یک فاز عقب نشینی که برای مردم هزاره دره صوف بسیار سخت تمام شد به خصوص برای مجاهدین که با رشادت فراوان در آن شرایط تانگ ها را از دشمن گرفته بودند و مفت در اختیار نیروهای عطا محمد قرار دادند .

وضعیت اقتصادی مردم دره صوف در سال 1378 :

سال 1378 برای مردم دره صوف سال بسیار سختی بود. اکثریت آنها نتوانسته بودند زمینهای زراعتی شان را کشت نمایند  و اگر کسی هم کشت نموده بود نتوانست جمع نماید زیرا در نقاط جنگ و یا در بین دو سنگر قرار داشت که کسی نمی توانست به آن نقاط برود . مردم قریه جات سر ولنگ . زیرکی . دهن شوراب . اشلیز . گل دره . و ... همه مهاجر و آواره شده بودند و برای آنها مقدور نبود که زمینهایشان را کشت نمایند و اگر کشت هم نموده بودند در میان صحنه جنگی قادر به جمع آوری نشدند .

عواملیکه روح و روان مردم دره صوف را سخت افسرده ساخته بود و باید در برابر آنها مقاومت می نمودند.  قرار ذیل می باشد :

1-  بایکوت جبهه توسط قومندان عطا محمد.

2-  همکاری حاج اسلم و حضور نیروهای منطقوی در سفید کوتل .

 3-  محاصره اقتصادی دره صوف از چهار سمت .

4-   زمستان سخت و برف گیر دره صوف .

5-   آوردن پول دال و یا ( دی ) از طرف عطا محمد . محمد محقق . احمد خان سمنگانی و... به دره صوف که این پول غیر چلند و کاغذ سفیدی بیش نبود .

6-  ادامه جنگ و فشار بیش از حد طالبها جهت تصرف ولسوالی دره صوف .

 اینهاعواملی بودند که مردم ولسوالی دره صوف را رنج میدادند اما مردم در برابر این فشارها هیچ کاری نمی توانستند جز مقاومت و باید میساختند ومی سوختند . و تمام فشار ها را متحمل می شدند .

پول دال یا ( دی ) :

پول کاغذی شماره یک (دی ) و شماره دو  ( دی ) پولی بود که یعد از سقوط مزار شریف به چاپ رسیده بود و هیچ ارزشی قانونی نداشت .این پول بعد از شروع دوباره جنگ با طالبها به دره صوف آورده شد تا بتواند نیازمندیهای جبهه دره صوف را بر طرف نماید .

پول ( دال یا ) آهسته آهسته در بازار حسنی به چلند افتاد اما بعد از مدتی ارزش آن تنزل نمود و مردم در معاملات روزانه شان تفاوت قاییل شدند و یک هزار پول ( دال یا  ) برابر با 1200 افغانی پول جنبشی بود و در برابر پول دولتی چندین برابر معامله می شد . روندتنزل پول ( دال یا ) زود هویداشد که این پول در هیچ جای چلند نداشته و طالبها و باقی مردم این پول را غیر قانونی اعلان نموده و در معاملات روزانه در هیچ نقطه افغانستان چلند نداشت و ار زش آن به اندازه کاغذ سفید بیش نبود .

مردم دره صوف در بازارهای محلی خویش در بازارهای حسنی . شیخه و بینی منگ در بن بست شدید اقتصادی قرار گرفته بودند . پول اصلی خویش را با پول بی ارزش و غیر قانونی تبادله نموده بودند و کاغذ سفید نا چل را در دست داشتند . مردم همه دچار مشکلات زیادی شده بودند پول دولتی و جنبشی خود را در بدل پول نا چل که ار تخار آورده شده بود بدل نموده بودند واین پول به غیر از بازار حسنی در هیج بازاری قابل معامله نبود و تفاوت این پول به اندازه ای بالا رفت که صد هزار پول ( دال یا ) برابر با یک میلیون پول ( دهه) شد .

در میا ن مردم هر روز پول ( دال هه ) جنبشی کم شده می رفت و معاملات روزانه مردم در بازار حسنی و شیخه به کلی با پول ( دال یا ) صورت می گرفت . پول دولتی شماره پایین و پول جنبشی شماره مسلسل ( دال هه ) بسیار کم چین شده بود . قیمت اجناس روزانه به شکل سر سام آور بالا می رفت کسی قادر به کنترل آن نبود . یک سیر مزار گندم سه میلیون افغانی شده و یک قوطی روغن شانزده کیلویی سه میلیون ششصد هزار افغانی شده بود . وضعیت دشوار و خطر ناکی در میان مردم پدیدار شده بود . ترازو بسته شده بود و گندم در مندوی بازار حسنی پیدا نمی شد . این وضع شرایط بس نا گواری را متوجه مردم ساخته بود .

پول( دال یا ) توسط قومندان عطا محمد . حکیم جرمن از جنبش ملی اسلامی ژنرال دوستم . احمد خان سمنگانی . محمد محقق از تخار به دره صوف آورده شد بود . که مبلغ آن در حدوود هشتاد میلیارد افغانی بر آورد شده بود . این پول تنها در بازار حسنی . شیخه . بلخاب .( مغزار)  باجگاه بلخاب چلند داشت و در بازار ( دهی ) که بازار تاجیکها و ازبکها ی دره صوف می باشد در معاملات روزانه نا چل اعلام شده بود . علیرغمی که همین قومندانهای ازبک و تاجیکها بودند که این پول را به دره صوف آورده بودند اما حاضر نبودند که در نقاط مسکونی خودشان آن را به چلند اندازند . با وصفی که گهگاهی بازار ( دهی ) در تصرف مجاهدین می افتاد و نیروهای قومندان عطا محمد در آن بازار تسلط داشتند . همچنان در شرایط جنگی بازاری جدیدی در قریه مقصود دره صوف روی کار شد که به بازار ( تقسن ) معروف شده است با کمال تآسف این پول در آن بازار هم به گردش نیافتاد و مردم ازبکیه دره صوف هم این پول را قبول نکردند انگار این پول مخصوص برای تباهی مردم هزاره دره صوف آورده شده بود .

محاصره اقتصادی مردم دره صوف . فشار جنگ ووجود پول(  دال یا ) که به پول سفیدک مشهور شده بود حیات اقتصادی مردم را به شدت متزلزل ساخته بود . مردم تمام زندگی شان را در بدل پول نا چل فروخته بودند و هرگاه متوجه این کار نا عاقلانه خود می شدند سخت در اظطراب به سر می بردند که با این ترفند جدید چگونه مقابله نمایند ؟  

مظاهره مردم دربازار حسنی دره صوف :

 

مردم در بازار حسنی در برابر قیمتی اجناس و پول نا چل سفیدک دست به مظاهره زدند . صد ها نفر در شورای تصمیم گیری ولسوالی دره صوف جمع شدند و خواستار راه حل اقتصادی برای این کار شدند . همة مردم  اموال شان را دربرابرپول ناچل معامله نموده بودند که اینک جز مشتی کاغذ سفید  و بی ارزش چیزی دیگری در دست نداشتند . تمام اموال و اجناس شان از دست رفته بود و لذا حیران مانده بودند که چه کار کنند ؟  مردم در مقر شورا تجمع نمودند تا با مسولین شورا صحبت نمایند و از آنها خواستار راه حل شوند .

در حدود سی صد نفر از مردم قریه ومهاجرین وکسبه کاران بازار حسنی جمع شده بودندو کلیه مردم دکانهای شان را قفل نموده  بودند و به شورا آمده بودند آنها از وضعیت پیش آمده سخت نا را ض شده بودند و می خواستند که به این فاجعه پایان داده شود و مردم از این محاصره و فشار اقتصادی نجات پیدا کنند .

مردم در مقر شورا تجمع نموده بودند تا با  مسولین دره صوف صحبت نمایند و از آنها خواستار راه حل شوند اما شورا در برابر تصمیم مردم سخت دست و پاچه شده بودند و از هجوم مردم ترسیده بودند بلا فاصله تشکیل جلسه فوری داده بودند و بعد از شورو مشوره فراوان بعد از گذشت نیم ساعت جناب آقای ناصری دبیر را در بین مردم فرستاد تا مردم را قانع نمایند که شورا در مورد این مسله بی تفاوت نبوده واز مردم خواست تا از بین خود تعدادی  نماینده بگیرند تا نماینده گان مردم با همکاری شورای تصمیم گیری راه حل معقولی را جستجو نمایند .

از میان بازار شش نفر نماینده انتخاب شد که بنده ( طلوع ) یکی از نمایندگان بازار بودم و با شورا بعد از جر و بحث زیاد به این نتیجه رسیدیم که نتایج کار ما مصوبه ای بود که تحت عنوان مصوبه شورا با نمایندگان بازار درجلسه عمومی عاجلی که در بازار حسنی گرفته شد بود به اطلاع مردم در بازار حسنی . شیخه رسید شورای تصمیم گیری و شاروالی بازار حسنی قادر به اجرا مصوبه نشد و مردم هم نتوانست که دست از معامله این پول بکشد تا اینکه دکانداران بازار تصمیم به عدم چلند پول( دال – یا )گرفتند . و این پولها تقریبآ بعد از مدتی در معاملات روزانه مردم از چلند افتاد و اکثرآ در صرافیها جمع شد و مردم در معاملات سابقه از آن استفاده می نمودند . پول( دال یا)  (دی ) تا چاپ پول جدید در افغانستان در بازارهای حسنی . بلخاب . مغزار . امرخ در چلند بود و مردم مناطق مذکور اکثرآ با آن پول داد و ستد داشتند با نشر پول جدید در افغانستان متآسفانه هیچ مرجعی این پول را در بانک مرکزی افغانستان مبادله ننمودند و این پول بلا تکلیف به دست مردم بیچاره دره صوف – بلخاب باقی ماندند و هیچ شخصی به فکر این مردم نیافتادند و با کمال تآسف از این ناحیه ضربه بزرگی به مردم دره صوف –بلخاب وارد شد و آنها میلیونها افغانی متضرر شدند بدون اینکه کسی مشکل آنها را حل کرده باشد . از این پول بین مردم میلیونها افغانی باقی ماند و دولت آقای کرزی تنها در بدل ضرر مردم تعدادی مکتب در ولسوالی دره صوف و بلخاب اعمار نمود که این مکاتب هم زیاد تعریف نداشته وندارد فقط پول دراین مکاتب به مصرف رسیده است .

 

دیدار مایکل سمپل از ولسوالی دره صوف :

 

مایکل سمپل هماهنگ کننده کمکهای عاجل ملل متحد در بخش هزاره جات در آغاز سال 1379 از ولسوالی دره صوف دیدار نمود . با حضور مایکل سمپل در دره صوف عجالتآ سه تن مواد خوراکه اطفال از قبیل بیسکویت .شیر خشک از طرف ملل متحد در قریه کوته دایمیرداد توسط طیاره با پراشوت به زمین انداخته شد که کمک قابل ملاحظه ای بود برای اطفال دچار سوء تغذی در ولسوالی دره صوف با وجودی که موسسه ( یونیچا) مربوط مایکل سمپل کلینیکی را در مرکز حسنی داییر نموده بود که کمک فوق العاده ای بود برای مردم دره صوف که در آن لحظه با طالبها جنگ داشتند .

مایکل سمپل نقاط مختلفی دره صوف را سروی نمود ووعده کمک عاجلی به مردم دره صوف داد که این کمکها در اسرع وقت به مردم دره صوف رسید که شامل چهل موتر گندم بود که این کمکها در ماه سنبله 1379 توسط موسسهCCA)  ) از راه یکاولنگ به دره صوف انتقال داده شد  که در چهار حوزه جداگانه به مردم دره صوف توزیع شد . البته این کمکها تنها به مردم فقیر منطقه داده شد اما به اثر مداخله عمومی مردم و مشکل جنگ و محاصره اقتصادی بین کلیه مردم دره صوف چه فقیر و چه غنی توزیع شد .

موسسه CCA) )  یا مرکز تعاون افغانستان ( متا ) یک موسسه غیر دولتی NGO )  ) است که بیشتر از 25 سال شده که برای مردم جنگ زده افغانستان خدمات صحی مکتب و کمکهای عاجل و فوری را انجام داده و می دهد واین بار به کمک مردم مظلوم دره صوف آمده بودند . این مردم را به شکل خوب کمک کردند که در حدود 3تن گندم از موسسه WFP  گرفته بودند و به دره صوف آورده بودند . در پروسه توزیع گندم انجینر شهاب الدین . سید سرور شهید و استاد زرغام . آقای رسولی .نجیب اله از ولسوالی یکاولنگ به دره صوف آمده بودند و اینجانب نیز عضو کمیسیون توزیع گندم در قریه حسنی بودم که به دوستان CCA کمک می نمودم .

مهاجرت صد ها فامیل از دره صوف :

ماه میزان 1379 مردم دره صوف با جمع آوری کشت وکار خویش . ماه سرازیر شدن صدها فامیل و خانواده مهاجر از ولسوالی دره صوف به خارج از کشور بود . صدها فامیل با طی مسیر طولانی از راههای صعب العبور با پای پیاده و الاغهای کرایی خود و فامیل خود را به یکاولنگ ویا به( مدر)  در ولسوالی کهمرد و سیغان می رساندند تا از آن طریق به پاکستان و ایران مهاجرت نمایند .

مهاجرین کسانی بودندکه از وضعیت جنگ در دره صوف سخت متضرر شده بودند و طالبها تمام خانه و زندگی آنها را به آتش کشانده بودند و زندگی در دره صوف برای آنها به معنای خود کشی بود . لذا تعدادی زیادی فامیل سرزمین جنگ زده خویش را تنها گذاشتند و دیار مهاجرت را درپیش گرفتند .

آتش زدن صد ها خانه وبازار مرکزی دره صوف توسط طالبها :

طالبها در تقابل پیروزی و شکست خویش در ولسوالی دره صوف مناطق هزاره نشین دره صوف قریه جات . تنگی یعقوب . سید آباد . تحت جوی . بازار دره صوف . دور مرکز . دهن کشکک . سرولنگ . دهن شوراب . جنگل قول . زیرکی تمام نقاط بازار دره صوف دکانها . هوتل ها و سرایها و بیش از دو هزار خانه را به کلی ویران نمودند که از جمله بازار دره صوف با بیش از 600 دکان و 50 هوتل و سرای تقریّبآ یک ماه در آتش می سوخت . علیرغمی که در آغاز جنگ تمام اموال و دارایی مردم در بازار دره صوف و اموال خانه هایشان به دست طالبها افتاد و چور و چپاول شد . اما سوختن دکانها و خانه هایشان ضربه دیگری بود که به این مردم زده شد و برای این مردم چیزی نماند جز مهاجرت از دره صوف و لذا صد ها فامیل روانه ایران و پاکستان شد تا از شر جنگ خود را نجات دهند .

به این ترتیب صدها فامیل از خانه و کاشانه خویش مهاجر شدند .مهاجرت بیش از حد مردم باعث شد که شورای تصمیم گیری ولسوالی دره صوف جلو بی رویه مهاجرت مردم را بگیرد .

محمد محقق و کلیه قومندانها و شورای تصمیم گیری فیصله نمودند که کسی مهاجرت ننمایند اما مردم به آنها گفتند که ما از دست بیکاری مهاجرت می نماییم و نداشتن سر پناه و روز گار خراب . محاصره اقتصادی . جنگ دوامدار در دره صوف باعث مهاجرت ما شده است و دست به مهاجرت می زنیم اگر شما ما را کمک می توانید ما از دره صوف مهاجرت نمی کنیم . آنها مقاومت و ایستادگی در برابر طالبها را مثال می آوردند که مردم باید در برابر طالبها جنگ نماید اما مردمی که دست به مهاجرت می زدند توانایی هیچ کاری نداشتند و اولاد های آنها نان می خواست و شکم گرسنه جنگ نمی شد  ویک راه برای آنها مانده بود و آنهم مهاجرت از دره صوف و رفتن به دیگر شهر ها و یا خارج از کشور که می توانست روح مردم دره صوف را آرام نماید .

شورا ی تصمیم گیری ولسوالی دره صوف نتوانست جلو مهاجرت مردم را بگیرد و تعدادی زیادی مردم مهاجر شدند . روز گار مردم بسیار به حالت خراب و تکاندهنده رسیده بود به جز تعدادی مردم ناتوان و غریب کسانی که توانایی مهاجرت را داشتند از دره صوف مهاجر شدند . مردمانی که مانده بودند روزگار خود را با عطله جواری و نان جو می گذراندند و مردم زیاد مصیبت دیده بودند و روزگارشان خیلی خراب شده بودند .

بازگشت کریم خلیلی رهبر حزب وحدت اسلامی به ولسوالی دره صوف :

در سال 1379 درزمستان برفگیر دره صوف کریم خلیلی رهبر حزب وحدت ذریعه هلیکوپتر به دره صوف آمد که مورد استقبال سخت و پور شور مردم دره صوف قرارگرفت . کریم خلیلی در قریه( کوته دایمیرداد ) دره صوف از طیاره پایین شد و در مسیر راهشان از دایمیرداد تا قریه حسنی که مرکز سیاسی ونظامی احزاب جهادی بود دهها مال و گوسفند و گاو در استقبال از کریم خلیلی کشته شد و از کریم خلیلی استقبال چشم گیری صورت گرفت . کریم خلیلی بعد از رسیدن به قریه حسنی در مسجد بزرگ مدرسه حسنی به ایراد سخن پرداخته و از شور و احساسات پر شور ملی مردم دره صوف و مقاومت دو ساله آنها تقدیر و تشکر نمود وهمچنان کریم خلیلی در سخنانش از دوربودن خویش از وطن . ادامه مبارزه در مقابل طالبها و خواستار هماهنگی و انسجام بیش از پیش مردم هزاره دره صوف شد ند .

کریم خلیلی تقریبآ بعد از یک ماه دیدی وبازدید با شخصیتهای جهادی  . قومندانها و سنگر نشینهای دره صوف به قریه سرحد دره صوف ( کوته ) دایمیرداد رفته و مرکزیت نظامی و سیاسی  گرفته و با همکاری قومندان زبده جهادی قومندان فکور پلانهای جنگی خود را جهت آزاد سازی بامیان و یکاولنگ روی دست گرفتند . تعدادی زیادی از مردم و قومندانهای ولسوالی دره صوف در جهت همکاری با کریم خلیلی هماهنگی و همکاری شایانی نمودند . صدها نفر فدایی در جنگ آزاد سازی یکاولنک شرکت نمودند و دهها نفربه شهادت رسیدند که اکثرآ از دره صوف بودند . کریم خلیلی ولسوالی یکاولنگ را آزاد نمود اما عدم سلاح کافی باعث عقب نشینی نیروهای حزب وحدت شد که دراین جنگ صدها نفر شهید شدند و بعد از تصرف مجدد ولسوالی یکاولنگ به دست طالبها باعث کشتار دست جمعی مردم یکاولنگ توسط طالبها شد که بعد از باز شدن جبهه جدید ضد طالب در ولسوالی یکاولنگ صد ها فامیل از ولسوالی یکاولنگ مهاجر شدند و روانه کشورهای ایران و پاکستان شد .

بازگشت کریم خلیلی به داخل کشور باعث باز شدن جبهه جدید ضد طالب در سرحدات هزاره جات شد و به دنبال آن جنگ در ولسوالی کهمرد وسیغان علیه طالبها شروع شد وهمزمان درولسوالی خرم و سرباغ قاضی هاتف جنگ ضد طالب را شروع نمود وبه دنبال آن قومندان ابراهیم در ولایت غور جنک علیه طالب ها را شروع نمود که منجر به گسترش جبهه و آمدن قومندان اسماعیل خان درولایت غور شد .

باز شدن چندین جبهه جنگی ضد طالب یک پیروزی بزرگی بود برای أتلاف شمال . چه أتلاف شمال نامی بیش نبود و هیچ گونه هماهنگی بین آنها وجود نداشت و تنها هماهنگی آنها جبهه ضد طالب بود که در هر نقطه افغانستان باز شده بود .

 حوادث و رویداد های سال 1380 :

سال 1380 مصادف بود با سفر احمد شاه مسعود قومندان زبده ضد طالب به اروپا و بازگشت ژنرال عبدالرشید دوستم به افغانستان . قومندان مسعود از طرف اتحادیه اروپا جهت بازدید از اروپا دعوت شد و قومندان مسعود با هیأت بلند پایه ای سفر خویش را آغاز نمود که این سفر از اهمیت بسیار مهمی برخوردار بود و یک بار دیگر باعث جلب توجه جامعه جهانی به مسأله افغانستان شد و حمایت اتحادیه اروپا از أ تلاف شمال علی الخصوص از شخص احمد شاه مسعود بود .او توانسته بود جبهه ضد طالب را حفظ نموده و به مبارزه خویش علیه طالبها ادامه دهد و سفر احمد شاه مسعود جامعه بین المللی را متوجه افغانستان ساخت که حکومت خشن طالبها مشروعیت قانونی ندارد و این حکومت از بین خواهد رفت و أتلاف شمال پیروز خواهد شد .

از سوی دیگر ژنرال عبدالرشید دوستم پس از سالها دوری از وطن از طریق هوایی به ولسوالی دره صوف ولایت سمنگان باز گشت نمود .

بازگشت ژنرال عبدالرشید دوستم نیز باعث تقویه روحی جبهه أتلاف شمال و تضعیف نیروهای طالبها شد . ژنرال عبدالرشید دوستم با استقرار مرکزیت نظامی خویش در قریه حسنی کارهای نظامی اش را شروع نمود .

ژنرال عبدالرشید دوستم همگام با حزب وحدت اسلامی و حرکت اسلامی حملات نظامی خویش را بالای سفید کوتل و گذرگاه چبچل ولسوالی دره صوف شروع کردند که در اولین قدم سفید کوتل و چبچل از تصرف طالبها خارج شد . ژنرال عبدالرشید دوستم قبل از تصرف سفید کوتل پالیسی سیاسی را در برابر حاج اسلم شروع کرد که شاید از طریق سیاسی و مذاکره سفید کوتل سقوط نماید اما حاج اسلم ازبک دست از همکاری با طالبها بر نداشت و سخت مقاومت نمود تا اینکه در آخر ژنرال دوستم معه نیروهای حزب وحدت و حرکت اسلامی شخصآ قومنده جنگ را در دست گرفت بعد از تقریبآ هشت ساعت درگیری و جنگ پیاپی در آخر ساعت ده بجه روز سفید کوتل برای آخرین بار سقوط نمود و به تصرف نیروهای حزب وحدت تحت قومنده قومندان نسیم حاج هاشیم در آمد و قومندان نسیم با گرفتن چهار هزار دالر جایزه دشمن را شکست داد و طالبها به سوی ولسوالی کشنده و شولگره فرار نمودند وجبهه دره صوف به پیش روی به سوی کشنده و شولگره ادامه دادند و قریه مقصود که همه ازبیک نشین هستند به تصرف نیروهای أتلاف شمال در آمد .

در مجموع در آغاز سال 1380 جبهه متحد شمال دو پیروزی بزرگ را از آن خود نمود که منجر به شکست طالبها شد پیروزی اول در عرصه سیاست جهانی بود که سفر احمد شاه مسعود به اروپا بود که یک باردیگر اذهان جامعه جهانی متوجه افغانستان شد و پیروزی دومی بازگشت ژنرال عبدالرشید دوستم به افغانستان بود و به دنبال آن پیشروی سریع نیروهای مقاومت در دره صوف و فتح سفید کوتل و گذرگاه چبچل بود که بزرگترین مانع برای پیشروی جبهه به شمار می رفت و فتح این سنگر کلیدی طالبها بزرگترین ضربه نظامی را به طالبها وارد نمود .

انفجار مرکز تجارت جهانی در آمریکا :

بازگشت احمد شاه مسعود از اروپا و ترور احمد شاه مسعود توسط دو ژور نالیست عرب و انفجار مرکز تجارت جهانی در آمریکا وضعیت سیاسی و نظامی افغانستان را به کلی تغییرداد و احمد شاه مسعود پر قدرت ترین قومندان ضد طالب کشته شد و از سوی دیگر انفجار مرکز تجارت جهانی در آمریکا خشم آمریکاییها را علیه طالبها بر انگیخت و در این حمله مرگبار بیش از 50 هزار نفر کشته شد و حملات تروریستی در آمریکا باعث زلزله سیاسی در جهان معاصر شد و اذهان جهانی را علیه القاعده و طالبها بسیج نمود خشم ملل جهان علیه شبکه القاعده اسامه بن لادن و تروریستهای طالب نما بر انگیخته شده بود . لذا جورج بوش رییس جمهور ایالات متحده آمریکا در سخنرانی آتشین خویش تمام ملل جهان را برای مبازره علیه تروریستهای شبکه القاعده و طالبها اعلان نمود و خواستار تحویل دادن اسامه بن لادن به آمریکا شد .

آمریکاییها علنآطرف درگیر در قضیه افغانستان شدند و هدف آنها نابودی شبکه القاعده و حکومت طالبها در افغانستان بودند لذا در اولین فرصت سه هلیکوپتر آمریکاییها به دره صوف نزد ژنرال دوستم و محمد محقق آمدند راه مذاکره را باز نمودند . دراین هلیکوپترها هشت آمریکایی به دیدار محمد محقق و ژنرال دوستم آمده بودند تا سیاست آینده أتلاف شمال را تثبیت کنند که چه پالیسی را آنها در آینده در پیش خواهند گرفت . آمریکاییها در دره صوف باقی ماندند تا هنگامی که در هشت اکتوبر سال 2001 میلادی حملات مرگبار آمریکاییها علیه طالبها شروع شد در شامگاه هشت اکتوبر حملات علیه خطوط نظامی طالبها در افغانستان شروع شد . آمریکاییها خطوط مقدم طالبها را بمباردمان نمودند . و تمام تآسیسات طالبها هدف موشک کروز آمریکا قرار گرفت . یک شب قبل از حملات نظامی آمریکاییها در دره صوف هواپیمایی آمریکاییها بسته های غذا رابرای مجاهدین در خطوط مقدم جبهه در ساحه بازار سوخته . بازار دهی . چبچل و سفید کوتل به زمین انداختند و این هشت آمریکایی در کردنات منطقه هواپیماهارا هدایت می دادند . هشت اکتوبر روز مرگ طالبها در تمام نقاط افغانستان بود . طالبها باید در این روز جزای سنگین جنایات چندین ساله خویش را پرداخت می نمودند . طالبها در دام مرگ گرفتارآمده بودند از زمین و هوا بالایشان رگبار گلوله می بارید و بهای سنگین کشتار هزاران نفر بیگناه در  شبرغان . مزار شریف . یکاولنگ . زاری و امرخ . بامیان و....را باید پس می دادند .

بعد از هشت اکتوبر شهر های افغانستان یکی پی هم به تصرف مجاهدین جبهه متحد افتاد و نظام متعصب و خشن مذهبی طالبها نابود شدند . شهر مزار شریف . کابل .هرات و... به تصرف أتلاف شمال در آمد و بیش از شصت هزار نیروی طالبها در شهر مزار شریف .شبرغان .پلخمری .قندوز و...گیر مانده بودند که اکثرآعربها .چچینی .پاکستانی. نیروهای جمعه نمنگانی از ازبکستان و...طالبهای پشتون بودند که از تمام نقاط افغانستان آمده بودند و در محاصره أتلاف شمال در آمده بودند . اتحاد شمال می رفت تا آخرین سنگرهای مضمحل طالبها را نابود کنند و باردیگر به شهرهای افغانستان مسلط شوند و حکومت دلخواه خویش را در کابل مستقر سازند .

هشت آمریکایی بعد از فتح مزار شریف همراه با ژنرال دوستم و محمد محقق به مزار شریف آمدند اما در سیاست محمد محقق و ژنرال دوستم یکصد هشتاد درجه تغییرات پیش آمد و محمد محقق .کریم خلیلی . دوستم و... ایرانیها را به کلی جواب دادند و با خوجیین و بادار نو یعنی آمریکاییها پروتوکول لرزان را امضآ نمودند . چه اینها کسانی هستند و بودند که هرروزه مردم را در پیش دادگاه تاریخ سودا نموده اند و هرکس که زیادتر چراغ سبز نشان داده اند او بادار اینها بوده است . بنآ هیچ اعتباری نسبت به معامله هرروزه اینها وجود ندارد .

سپاه محمد آخرین تلاش ایرانیها در افغانستان :

ایرانیها با شعار انتر ناسیونالیستی و با شعار پشتیبانی از جنبشهای آزادیبخش دخالتهای بیجا در تمام ساحات جهانی ( فلسطین . لبنان . افغانستان .پاکستان و.... ) نموده اند و درهر نقطه ای که توانسته اند عده ای را مزدور خویش ساخته اند .

درافغانستان هزاره ها اولین قربانی سیاستهای مزورانه ایران شدند تشکیل ده حزب هزارگی نشان دهنده عدم همکاری و دلسوزی ایران و سیاست خصمانه آنها در مقابل هزاره ها بود . اما با مرور زمان واقعیتها ی عینی برای سیاستمداران هزاره پیدا شد و لذا تمام تشکیلات سابقه را منحل و حزب واحد سیاسی به نام حزب وحدت اسلامی تشکیل دادند . حزب وحدت سمبل تمام نمای اداره قومی هزاره ها برای سهم گیری در دولت آینده افغانستان بود.

شهید عبدالعلی مزاری بزرگترین رهبر سیاسی ملیت محروم هزاره بود که خواستار اعاده حقوق تمام ملیتها به شکل مساویانه بود و شعار برابری و برادری ملیتها از سخنان گهربار او بود .

حزب وحدت ملیت هزاره را یک پارچه ساخته بود اما ایرانیها در برابر این حزب بی تفاوت ننشسته و در صدد تخریب آن بر آمده و با استخدام اجیران سابقه خویش در صدد نابودی حزب وحدت بود و این حزب پر قدرت را به دو شعبه ( دو پارت ) تقسیم نمود که در حقیقت بازوی توانمند هزاره ها را شکست دادو از آن زمان تا به حال مردم هزاره ضعیف شدند و حزب وحدت از هم پاشید . آقای اکبری و مصطفی کاظمی از حزب وحدت جدا شدند و حرکت اسلامی شیخ آصف محسنی هم هیچگاه در حلقه حزب وحدت شریک نشد . با آنهم مردم هزاره از قدرت بالایی برخوردار بودند . مزاری با قاطعیت در غرب کابل حکومت می نمود اما طرح شکست هزاره ها درغرب کابل و شهادت رهبر حزب وحدت از جمله پالیسیهای خصمانه ایرانیها علیه هزاره ها بود که موفقانه جامه عمل پوشید اما با کمال تآسف که هزاره ها هنوز هم دشمن غدار خویش را درک نکرده و هنوز هم وابستگی تعدادی مزدور و اجنت ایران در بین مردم هزاره موجود است .

ایران کشور قدرت مند همسایه افغانستان با شعار یک بام و دو هوا نه تنها هزاره ها را کمک نمی کرد بلکه مهر تآیید بر سیاستهای خصمانه خویش زده و راههای مختلف برای پیشبرد سیاست خویش در افغانستان جستجو می نمود از جمله سیاست نژادگرایی و همکاری صد فیصد با احمد شاه مسعود و تاجیکها و سیاست مذهبی و همکاری با با بخش از هزاره ها همانند اکبری . عرفانی . کاظمی .انوری و ... سیاست مزدوری و پرورش اجنت در افغانستان و سیاست استفاده از مهره های همانند سادات و قزلباش و بیاتها نمونه های است که همانند روز روشن و هویدا می باشد . لذا ایران آخرین راه حل خود را تشکیل سپاه محمد دانسته که می توانست مستقیمآ در افغانستان فعالیتهای سیاسی و نظامی داشته باشد .

آقای محمدی اولین ایرانی بود که به دره صوف آمده بود و توسط تاجیکها در افغانستان کار می نمود . امکانات تسلیحاتی می خرید و جبهه را کمک می نمود که این خود دخالت مستقیم ایران در امورات سیاسی و نظامی افغانستان به شمار می رود که یک مآمور ایرانی نبض جبهه را در دست داشته باشد و خود مستقیمآ در قسمت لوژیستیک جبهه کار نماید . در پهلوی محمدی چندین ایرانی دیگر در دره صوف کار می نمود که مرکزیت آنها درقریه حسنی بود .

دومین شخصی که در دره صوف آمده بود و برای ایرانیها کار می کرد و نماینده سپاه محمد بود آقای احمدی از قریه بینی منگ دره صوف بود که او نیز در قسمت جلب و جذب مردم به سپاه محمد تلاش می نمود .

سومین شخصی که در دره صوف نماینده سپاه محمدبود سردار هاشمی بود که از ایران آمده بود و یک اجنت ایرانی به شمار می رفت و از جمله سپاه انصار ایرانیها بود که به دره صوف آمده بود .

 سپاه محمد یک گروپ ایرانی بود اما هیزم سوخت آن هزاره ها بودند که جان فدا در این گروپ کار می کردند . هنگامیکه آمریکاییها به دره صوف آمد جای برای سپاه محمد باقی نمانده بود و شیرازه پرطمطراق آنها از هم پاشیده بود و با فتح مزار شریف و سقوط کابل و نابودی طالبها دیگر جای پایی برای سیاستهای مداخله جویانه ایرانیها باقی نماند .

هنوز هم ایران تلاش می کند نفرتی که در بین هزاره ها علیه ایرانیها پیدا شده را ترمیم نماید اما هزاره های هوشیار دشمن  اصلی خویش را درک نموده اند و دیگر هزاره ها اشتباه نخواهد کرد . ایران بزرگترین دشمن هزاره ها ست و ایران کشوری است که در قتل رهبر شهید عبدالعلی مزاری شریک می باشد .

سیاست مرموزانه و چند پهلوی ایرانیها در افغانستان باعث دوری هزاره ها از ایران شد .

تشکیل دولت موقت و حکومت انتقالی در افغانستان :

 

با تشکیل دولت موقت و حکومت انتقالی محمد محقق به اساس فیصله بن وزارت پلان دولت موقت را کمایی نمود و ژنرال دوستم نماینده خاص حامد کرزی در صفحات شمال کشور تعیین شد . قومندان عطا محمد مسول قول اردوی نمبر هفت و مسول زون شمال جمعیت اسلامی وفعلآ والی ولایت بلخ . احمد خان والی سمنگان واکنون نماینده پارلمان و کریم خلیلی معاون دوم ریاست دولت تعیین شدند .  

دولت قانونی در افغانستان حکم فرما شد و امنیت نسبی در سراسر کشورتآمین گردید .مردم انتخابات آزاد ریاست جمهوری را پشت سر گذاشتند . انتخابات شورای ملی را با موفقیت سپری نمودند و دولت منتخب و مردمی در افغانستان برای اولین بار روی کار آمد . حکومت مردمی با داشتن پایه های قومی در این کشور تشکیل شد . اینها همه ثمرات جنگها و فداکاریهای مردم افغانستان است که در برابر سیاستهای تروریستهای خارجی جامه عمل پوشید و نماد دموکراسی برای اولین بار در این کشور رونما گردید .

 


کلمات کلیدی:
دره صوف کلید فتح صفحات شمال - نوشته : عبدالمومن طلوع
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٥  

قسمت اول

مقدمه :

 دره صوف در یک نگاه :

 

ولسوالی دره صوف یکی از ولسوالی های ولایت سمنگان می باشد که در صفحات شمال افغانستان موقعیت دارد . دره صوف دره سر سبز و زیبا و دیدنی است که از ولسوالی کشنده ولایت بلخ شروع می شود و سرحد آن قریه( کوته دایمیرداد)است  که به تیر بند ترکستان وصل می شود .

دره صوف از شمال به  ولایت بلخ متصل  از طرف جنوب به  ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان . از طرف شرق به ولسوالی روی دو آب ولایت سمنگان و از طرف غرب به ولسوالی امرخ و زاری ولایت بلخ و از طرف جنوب غرب به ولسوالی بلخاب ولایت سر پل متصل است .

دره صوف با داشتن ذخایر بزرگ ذغال سنگ و دوبار مرکز مقاومت برای مجاهدین افغانستان از شهرت بالای برخوردار می باشد .

قیام 26 دلو 1357مردم دره صوف حماسه فراموش ناشدنی است که بر صفحات زرین تاریخ قیامهای مردمی در افغانستان نقش بسته است. مردمی که در قلب زمستان 1357 با دستان خالی.  با چوب و تبر و تفنگ و موشکش و نیکلی به جنگ خطرناک رفتند و معدن ذغال سنگ ولسوالی دره صوف را از لوث وجود خلقیها پاک سازی نمودند و در حدود چهار ماه در سردی زمستان آواره و مهاجر در کوه هامقاومت نمودند  اما حکو مت خلقیها را نپزیرفتند و با دستان خالی در برابر دشمن جنگیدند  و در اخیر پیروز شدند . چه پیروزی که 25 سال حاکمیت مجاهدین در آن خطه سبز گون و تمام افغانستان ثمره آن بود .

اما پدیده طالب و طالب نماها موجی طوفان زای دیگری  بود که دامنگیر کلیه نفاط افغانستان شد و با سقوط مزار شریف در 17 اسد 1376 یک بار دیگر نام دره صوف بر سر زبانها و در امواج راد یوها طنین انداز شد. مجاهدین شکست خورده مزار شریف راه دره صوف را در پیش گرفته و سنگرهای دفاعی خویش را در دره صوف مستحکم نمودند . دره صوف مرکز مقاومت مجاهدین شد . طالبها پشت در وازه های دره صوف رسیدند . کمربند دفاعی قوی در دره صوف در برابر طالبها تشکیل شد .

 محمد محقق و کلیه مجاهدین حزب وحدت و حرکت اسلامی از مزار شریف به دره صوف و بامیان عقب نشینی نمودند .  

دره صوف و بامیان مر کز ثقل مجاهدین شد. مقامت مردمی در برابر طالبها در دره صوف و بامیان تشکیل شده بود  . پیروزی  دراین جنگ در حقیقت پیروزی هزاره ها درافغانستان بود و شکست از این جنگ در  حقیفت شکست هزاره ها  از صحنه سیاسی و نظامی به حساب می آمد .

آقای محمد محقق دره صوف را به دژ تسخیر نا پذ یر تبدیل نموده بود و کریم خلیلی جنگ فرسایشی شکننده را در دره های هزارستان و بامیان ادامه می داد .

در 22 سنبله 1376 تقریبآبعد از یک ماه مقاومت حمله بالای طالبها در دره صوف شروع شد و مجاهدین حزب وحدت و حرکت اسلامی از استقامت بازار مرکزی دره صوف حمله بالای گذرگاه چبچل و سفید کوتل  دشمن را مورد حمله قرار داده و دراولین ساعات حمله طالبها شکست خورده و به سوی ولسوالی کشنده و سمنگان فرار نمودند .

 ساعت 11.5 شب از جبهه بامیان خبر رسید که خط مقدم جبهه بامیان در آق رباط شکست خورده و طالبها به سوی مرکز شهر بامیان در حال پیشروی می باشد . کریم خلیلی و باقی قو مندانهای حزب وحدت  به کوهها فرار نموده اند این خبر محمد محقق را نیز وادار به فرار از دره صوف نمود . کریم خلیلی و محمد محقق و باقی قومندانها از سرحد دره صوف و یکاولنگ ذریعه طیاره به خارج از کشور فرار نمودند اما مردمی خسته از جنگ را در دره های بامیان و دره صوف  تنها گذاشتند ومردمان این دیار مدتها متواری کوها بودند که سر انجام طالبها به مناطق مسلط گردیدند .

مرکز دره صوف به تصرف طالبها در آمد و قاسم خان سمنگانی برای آرامش روحی مردم و خلع سلاح عمومی  به دره صوف آمد .

قاسم خان پشتون بود اما امروز با طالبها همکار شده بود او با مردم بسیار خوبی نمود . مردمی که از خانه هایشان مهاجر شده بودند به خانه هایشان بازگشتند .

هیو لای طالب خطرناک و کشنده بود همه به کوه ها فرار نموده بودند . مردم دره صوف از انقلاب 1357 به اندازه کافی تجربه داشتند آنها دیگر حاضر نبودند مفت خود را به دام دشمن اندازند . لذا در کوه ها متواری شدند و طالبها بخش اعظمی دره صوف را به تصرف خود در آوردند  و بعد از آن به  التیام روحی مردم پرداختند و خلع سلاح را به راه انداختند تا تنفر مردم از سلاح زیاد شود  وتبلیغ نمودند که :  هر کس سلاحی خود را تسلیم نماید کسی به او کار ندارد . جمع آوری سلاح یکی از شعار های مهم طالبها بود .

طالبها چنان بالای روحیه مردم حاکم شده بود که در یک ولسوالی پر جمعیتی همانند دره صوف نیرو های طالبها از 50 الی 60 نفر تجاوز نمی نمود . مردم از طالبها می تر سیدند و هرکس نمی توانست دلیرانه به بازار مرکزی دره صوف برو د .

شورای تصمیم گیری ولسوالی دره صوف در آغاز پیروزی طالبها با طالبها همکار شدند  آقای تمسکی و قو مندان افتخاری از حزب وحدت . آقای ظاهر وحدت و حاجی عبدالوهاب معروف به حاجی قومندان از حرکت اسلامی پیشاپیش طالبها مردم را وادار به تسلیم می نمودند . با وصفی که تا چند روز پیش آنها در خط مقدم با طالبها می جنگیدند .

مناطق دایمیرداد نقطه کوهستانی دره صوف است که از معدن ذغال سنگ طور شروع می شود .قومندانهای دایمیرداد با طالبها همکار نشدند . نه اعلان جنگ دادند و نه سلاح خویش را تسلیم طالبها نمودند . قو مندان سید داوود از حرکت اسلامی و حاج خلیل از حزب وحدت و دهها قو مندان دیگر سلاح خویش را حفظ نمودند قریه پسقول مرکز قومنده سید داوود می باشد او باروحیه عالی در بین مردم زندگی می کند و یک میل زیو (دو میله)  پیش خانه اش در پسقول ایستاده است  حاج خلبل قو مندان دیگری است که در قریه( رشک )دامیرداد زندگی می کند و یک میل زیو در پیش خانه اش در لابه لای برگ درختان پنهان شده است همه میدانند که او سلاح دارد . پیکا . راکت و صدها میل کلاشنکوف . ..  او نه تنها سلاح خود را تسلیم ننموده بلکه صدها نفر مسلح دیگر در ولسوالی دره صوف حضور دارند و در کوه ها زندگی می کنند .

آنها منتظریک تحول جدید بودند  همه فکر می کردند  که طالبها رفتنی هستند اما این را هیچ کس فکر نمی کردند که طالبها تازه آمده و چطور ممکن است که طالبها به این زودی نابود شودند ؟

 ولسوالی بلخاب در جنوب دره صوف تا هنوز تسلیم طالبها  نشده است  آنها به قومندانهای دره صوف مکتوب فرستاده بودند که از طریق شما  به طالبها تسلیم می شویم ولی اینها هم هیچ حرفی در برابر آنها نزده بود ند .

زمستان سرد و برفگیر کوهستانهای دره صوف و بلخاب پیش روی بود لذا طالبها به فکر سرحدات دره صوف و بلخاب نبودند آنها از زمستان هراس داشتند و می ترسیدند که مبادا مردم شورش کنند و جبهه جدید در این سرزمین تشکیل شود به هر حال دره صوف و ولسوالی بلخاب را به حال خود رها نموده و منتظر جنگهای تخار و بدخشان بودند و لذا قصه دره صوف را خاتمه یافته تلقی می کردند .

 زمستان 1376 با آرامشی نسبی گذشت اما فرامین طالبها یکی پی دیگر عملی می شد . ذ کات و عشر . محصول موتر . اجاره داری بازار دره صوف . محصول ذغال سنگ دستوراتی  طالبها بود که  یکی پی هم باید عملی می شد .

 

آغاز جنگ در دره صوف :

 در آغاز سال 1377 قو مندان غلام ( میرکه )  جنگ بر ضد طالبها را شروع نمود قو مندان غلام که مشهور به غلامک می باشد در غرب ولسوالی دره صوف از موقعیت خوبی بر خوردار بود قریه جات قره جنگل . زاغ و فولاد و میرکه مناطقی هستند که در غرب ولسوالی دره صوف موقعیت دارد و قومندان غلام درآن ساحات نفوذ و موقعیت عالی دارد . در این مناطق تاجیک ها زندگی می کنند . احمد شاه مسعود با تحریکات وسیعی که داشت در صدد جبهه جدید علیه طالبها بر آمده بود و دره صوف می توانست آغاز کمر بند وسیع جنگی باشد که احمد شاه مسعود به دنبال آن بود لذا قومندان غلام( میرکه) در ولسوالی دره صوف انتخاب مناسبی بود که می توانست طالبهارا درشمال افغانستان مصروف نماید .

قومندان غلام جنگ علیه طالبها را شروع نمود . طالبها در آغاز جنگ تلاشی سختی را شروع نمودند که جلو جنگهای غلام را بگیرند اما جنگ ادامه یافت و قومندان غلام ضربات مهلک وکشنده را در غرب ولسوالی دره صوف  بالای دشمن وارد نمود . جنگ قومندان غلام شور و شوق زاید الوصفی را برای هزاره های دره صوف به وجود آورد .  آنها هم منتظرچنین روزی بودند از حکومت طالبها نفرت داشتند اما هیچکاری نمی توانستند اخبار جنگ در تخار و بدخشان برای مردم دره صوف امید بخش بود لذا همه به راد یو ها گوش می دادند و تحولات جنگ را لحظه به لحظه دنبال می نمودند اما جنگ غلام در غرب دره صوف نوید تازه تری بود که مردم سخت تشنه چنین روزی بودند .

برگشت محمد محقق به بلخاب :

 محقق قومندان معروف حزب وحدت در صفحات شمال افغانستان که بعد از سقوط بامیان به ایران فرار نموده بود در چهارده جوزای 1377 توسط سه فر وند هلیوکوپتر از جبل السراج به ولسوالی بلخاب ولایت سر پل آورده شد . محقق در اولین قدم علیه طالبها  اعلان جنگ داد و مردم بلخاب و سنگچارک با محمد محقق همکاری نمودند که  سنگر دفاعی مردم بلخاب تا سرحدات سنگچارک . آب کلان امتداد یافت و اکمالات جبهه توسط محقق صورت گرفت .

یرگشت محقق به بلخاب جرقه امیدی بود به کلیه نیروهای رزمی حزب وحدت در دره صوف و چراغ سبزی بود به کلیه مردم اطراف بلخاب که از آمدن محقق سخت استقبال نمودند . انگار حضوری او در بلخاب همانند بمبی بود که میان مردم دره صوف منفجر شد و تعدادی زیادی از مردم با شور و شوق روانه بلخاب شدند و تعدادی با اسلحه هایشان روانه بلخاب شدند و تعدادی با اسلحه هایشان دور محقق حلفه زدند و تعدادی زیادی از مردم سلاحهای سابقه حزب وحدت را یکبار دیگر به محقق فوختند .

محقق از حضور بیش ازحد مردم و  قومندانها سخت استقبال نمود . پول و اسلحه دراختیار شان قرار می داد . بلخاب به بازار پول و اسلحه تبدیل شده بود که همگان از بلخاب پول و اسلحه  می آوردند و محقق برای قو مندانهاسلاح و مهمات می داد .

برای مردم دره صوف و تمام مردم هزاره جات.  قو مندانها . جلاب اسلحه. مجاهدین وجوانان عادت شده بود که یکبار خود را به بلخاب ( ترخوج ) رسانده و از امدادهای مالی و تسلیحاتی محقق برخور دار شوند .

بازگشت محقق در بلخاب در حفیقت جویبار امیدی بخشی شد که بار دیگر تمام مردم هزاره و هزارستان به تحرک آمده آرا یش نظامی و سیاسی خویش را در برابر طالبان نشان دهند و ثقل این مرکزیت شخص محقق در بلخاب بود که توانست در اولین قدم ولسوالی یکاولنگ ولایت بامیان را به تصرف خویش در آورد اما چه عواملی باعث سقوط مجدد یکاولنگ شد باشد برای وقت دیگر .

توجه بیش از حد دره صوفیها در بخش همکاری با محمد محقق و روانه شدن صدها جوان و پیرمرد دره صوفی در بلخاب به معنای اعلان همکاری و کشاندن جنگ به دره صوف بود که یگانه خواسته احمد شاه مسعود همین بود . مسعود قومندان معروف جهادی سخت تلاش داشت تا جبهه جدیدی در هزارستان و سمت شمال باز نماید تا از فشار جنگ در تخار و بدخشان کاسته شود و طالبها در چند نقطه درگیر جنگ شود .

فرستادن محقق به این مآموریت در واقع بر آورد خواستهای احمد شاه مسعود بود و محقق توانست که این کار را به شایستگی انجام دهد . علیرغمی که اختلاف سلیقه و خواستهای متفاوت بین احمد شاه مسعود و محمد محقق وجود داشت ولی بازهم محقق تن به این مآموریت داد و خود را سپر بلا ساخت و همچنان مردم هزاره بلخاب را سپر خویش ساخت تا بتواند مرام و هدف خویش را بر آورده سازد .

احمد شاه مسعود تلاش نمود که محقق را کمک نماید و از طریق هوایی اکمالات نظامی و پولی به وی بفرستد اما هیچگاه از پالیسی حزبی خویش عقب نشینی ننمود و قومندان حاجی رحیم را نیز در ساحه بلخاب فرستاده بود که جبهه حزبی جمعیت اسلامی نیز در ساحه ولایت سرپل فعال باشد .

من نیز هنگامی که در ماه سرطان سال 1378 به بلخاب مسافرت نمودم تا محمد محقق را ببینم صدها قومندان از احزاب جهادی را در بلخاب دیدم . قومندان عبدالحسین باقری از حرکت اسلامی که دفتر علیحده داشت و صدها مردی جنگی را در دره تنگ بلخاب گرد آورده بود . قومندان لعل محمد قومندان فرقه هفتاد حیرتان از جنبش ملی اسلامی . قومندان عبدالرحمان سرجنگ از جنبش ملی اسلامی و قومندان جوهری از حزب وحدت و نماینده آقای خلیلی و دهها قومندان دیگر که همگان در آن جا جمع شده بودند و دنبال تحولات بعدی می گشتند .

احمد شاه مسعود با تاکتیک بسیار قوی و مناسب خوبترین نقطه را برای آغاز تحولات جدید رد عرصه نظامی انتخاب نموده بود و تمام افراد موثر و نظامی که در چهار سمت بلخاب تآثیر داشت به بلخاب فرستاده شده بود تا با محمد محقق کمک نماید و جبهه جدید را تقویت بخشد . با آمدن محقق در بلخاب در چندین نقطه جنگهای چریکی و نظامی رو در روی با طالبها شروع شد که پیامد آن نوید تازه برای مردم افغانستان داشت.

بلخاب تبدیل به یک مرکزیت قوی جنگی و سوق الجیشی شده بود محمد محقق که در تشکیلات دولت آقای ربانی سمت وزارت داخله را داشت . مرکزیت وزارت داخله را به همرای یک فرقه نطامی در بلخاب آورده بود که برای هردو نهاد مرکزیت مستقل در نظر گرفته شده بود . وزارت داخله در یک نقطه بود و فرقه نطامی در نقطه دیگر قرار داشت .

وجود محقق در بلخاب خطر بزرگی برای طالبها بود اما جنگ قومندان غلام در دره صوف تمام هوش و حواس طالبهارا به خود معطوف داشته بود لذا مجالی نبود که در باره محقق فکر نمایند .

سردار اره دار سردار جهانی :

 

محقق در اولین قدم قومندان محمد جهانی را با بیش از صد نفر مرد جنگی در ماه عقرب و قوس 1377 به دره صوف فرستاد . جهانی که طلبه جوانی بیش نبودبرای خود شمشیر . اره و تبر ساخته بود و آنهارا در اردوی صد نفری خویش حمل می نمود تا خوراک تبلیغاتی علیه دشمن و طالبها باشد . جهانی را سردار اره دار می گفتند و شعری دور و درازی برایش بسته بودند که متآسفانه در اختیارم نبود که از آن استفاده می نمودم .

جهانی با اره و تبر و شمشیر خویش به دره صوف آمد . مردم دایمیرداد دره صوف که هم سرحد با بلخاب هستند استقبال خوبی از جهانی نمودند اما مردم مرکز دره صوف چندین دفعه مشترکآ به دیدار جهانی رفتند و خواستار بازگشت او به بلخاب شدند ولی جهانی تمام استدلال آنها را رد نمود و حتی تهدید به جنگ نمود . استخبارات طالبها اطلاع یافتند که نیروهای محقق به دره صوف رسیده اما مراقب اوضاع دره صوف بودند لذا دست به استحکام نیروهایش پرداختند. فبل از رسیدن نیروهای تازه نفس طالبها به دره صوف قومنداهای سابقه حزب وحدت و حرکت اسلامی با همکاری جهانی به تاریخ 8 حوت 1377 جنگ و عملیات جنگی خویش را بالای ولسوالی دره صوف شروع نمودند که تقریبآ بعد از 6 ساعت درگیری نیروهای طالبها شکست خوردند و بازار مرکزی دره صوف به تصرف قو مندان جهانی و باقی قومندانهای دره صوف افتاد که در جنگ خونین 6 ساعته بیش از دهها طالب کشته وولسوال دره صوف با تعدادی دیگر که در جمله 16 نفر بودند به اسارت مجاهدین افتاد ند . قومندان امنیه طالبها در دره صوف با تعداد از طالبها کشته شدند .

شام همان روز نیروهای کمکی طالبها از سمنگان به دره صوف رسیدند و بالایی سفید کوتل مسلط شدند و در اولین جنگ رویاروی جبهه مجاهدین شکست خوردند که دراثر این جنگ تعدادی از مجاهدین کشته شدند از جمله قومندان رزمجو یکی از بهترین قومندانهای قریه ( بینی منگ) دره صوف به شهادت رسید . و بازار مرکزی دره صوف . قریه جات سرولنگ و... به تصرف طالبها در آمد. مجاهدین حزب وحدت و حرکت اسلامی قریه حسنی وتنگی حسنی را مرکز نظامی و سیاسی خویش انتخاب نمودند و کمر بندی دفاعی خویش را در تنگی حسنی متمرکز نمودند . طالبها از دو استقامت پیش روی خویش را شروع نمودند .

خط اول طالبها تگاب اصلی دره صوف بود که به سوی قریه جات سرولنگ .زیرکی وحسنی پیش می آمدند و خط دیگر طالبها در استقامت غرب بود که از قریه اشلیز و کوتل عباسک پیش روی داشتند مجاهدین در یک بن بست شدید جنگی قرار گرفته بود ند .

عدم امکانات تسلیحاتی و سلاح ثقیله باعث تشویش مردم شده بود . اما مردم دره صوف سرسختانه می جنگیدند و درفکر هیچ چیز نبودند جز پیروزی و شکست طالبها که در نتیجه جلو پیشروی طالبها گرفته شد و مجاهدین توانستند تجدید قوا نمایند .

احمد شاه مسعود به مرام خویش رسیده بود و آن بازگشایی جبهه جدید علیه طالبها در صفحات شمال بود تا فشار جنگ از تخار و بدخشان کاسته شود .

آغاز جنگ فراگیر در دره صوف :

همزمان با شروع جنگ در دره صوف نماینده خاص احمد شاه مسعود ( مولانا فرید قربان )  با تعداد اجنت ایرانی که در رآس آنها شخصی به نام آقای محمدی بود به دره صوف آمده بودند . آنها در پشت جبهه موقعیت لوژیستیکی جبهه را در دست داشتند .

مولانا فرید قربان نماینده احمد شاه مسعود و آقای محمدی مآمور ایرانی از پنجیشیر آمده بودند آنها مآموریت پیشبرد امورات مالی و تسلیحاتی جبهه را در دست داشتند .  من هر روز این افراد را در مرکزیت حسنی می دیدم . آنها مستقیمآ اکمالات جبهه را در دست داشتند .

قریه حسنی منطقه تنگ و سوق الجیشی است که مناسب ترین جای برای مقاومت و مرکز مقاومت در دره صوف انتخاب شده بود .

حسنی هم چنان که در آغاز انقلاب مرکز مقاومت مجاهدین در دره صوف بود یک بار دیگر مورد توجه مجاهدین و مخالفین طالبها قرار گرفت . طالبها تا نزدیکی قریه حسنی پیش روی نمودند اما قادر نشدند که حسنی را تسخیر نمایند مجاهدین هیچ هراسی از پیشروی طالبها نداشتند . تنها تشویش مجاهدین کمبود مهمات و به خصوص مرمی راکت بود که در جنگها نقش کلیدی داشت .

فرید قربان و محمدی جا سوس ایرانی سخت سرگرم تجهیز جبهه  نو تشکیل دره صوف بودند .. آنها مستقیمآ جبهه را اکمال می نمودند قومندانها ی جبهه مستقیمآ از فرید قربان و محمدی پول می گرفتند و مهمات می خریدند .

بازار نو تشکیل حسنی به مرکز انواع و اقسام تسلیحات تبدیل شده بود . هر نوع مرمی پیدا می شد . از آقای محمدی مآمور ایرانی گهگاهی زمزمه های شنیده می شد که ایرانیها می خواهد در قریه سرحد دره صوف ( کوته ) دایمیرداد توسط پاراشوت مهمات و اسلحه به زمین خواهد انداخت او می گفت : از ایران مستقیآ مهمات طلب می نمایم و بعضی وقتها صحبت از کماندوهای ایرانی می کرد . انگار او فکر می کرد که در صحنه جنگ ایران و عراق قرار دارد فراموش کرده بود که فکر نماید اینجا افغانستان است . .. نه ایران ...

اعزام قومندان یاسین به دره صوف :

جبهه نو تشکیل دره صوف ضرورت به سر وسامان داشت . درچنین مرحله سخت زمستانی که هر روز برف و باران شدید می بارید با وصفی آنکه هزاران فامیل دره صوفی از نقاط مرکزی دره صوف : سرولنگ . تنگی یعقوب . زیرکی . دهن شوراب . مهاجر شده بودند و در نقاط کوهستانی دره صوف منطقه دایمیرداد پناه آورده بودند و از سوی دیگر قوای عظیم طالبها نقاط مرکزی دره صوف را متصرف شده بودند و هر لحظه امکان پیشروی طالبها به سوی قریه حسنی می رفت . درچنین لحظات حساس جنگی قومندان محمد یاسین با بیش از دو صد نفر مسلح از طرف مرکزیت محمد محقق در بلخاب ( دهانه )  به مرکز حسنی رسیدند آنها چندین شبانه روز پیاده روی نموده بودند . چشمهای شان را برف برده بودند و پاهای شان را آبله زده بودند .

حضور قومندان محمد یاسین به دره صوف در آن شرایط نوید بخش آرامش قلبی به جبهه دره صوف بود .

 قومندان محمد یاسین قومندان فرقه 030 حزب وحدت در مزار شریف بود . او به دره صوف آمده بود تا جبهه نو بنیاد دره صوف را قومنده و رهبری نماید . قومندان محمد

یاسین مرد مومن و مجاهد پاک سیرتی بود که محمد مححق نیز به او سخت احترام داشت و اورا شایسته قومندانی جبهه دره صوف می دانست . قومندان یاسین بعد از چند روز استراحت و آرامش قلبی در اولین فرصت نیروهای رزمی اش را به خط مقدم جبهه در قریه زیرکی فرستاد . او با تمام مجاهدین و سنگر داران خویش به خط مقدم جبهه رفتند .

چند روز بعد از حضور قومندان یاسین در خط مقدم جبهه هیأتی مرکب از معلم عبد الرزاق  و معلم ( طلوع ) از طرف نماینده وزارت دفاع دولت اسلامی مولانا فرید قربان مآمور سروی جبهه مرکزی دره صوف شدند .

سروی ما مصادف شد با آرایش نظامی قومندان یاسین در قریه زیرکی ( جنگل قول ) . من قومندان یاسین را در( جنگل قول)  ملاقات نمودم . او شخصی بسیار خوش برخورد و شکسته ای بود . افراد نظامی خویش را ضبط و فروت یاد می داد و تمرینات نظامی داشتند . آنها برای یک جنگ پیروزمند آمادگی می گرفتند . افراد تحت قومنده قومندان یاسین 250 نفر بودند که در همایش نظامی او اشتراک نموده بود . جبهه مرکزی دره صوف را سروی نمودیم بیش از 500 نفر مسلح در خط مقدم جبهه به استقامت دو کوه مهم و استراتیژیک کوه خواجه حاجت در شرق  و کوه اوشقول در غرب  و در تگاب اصلی دره صوف سنگر دفاعی داشتند . شایان ذکر است که سه کمر بند دفاعی در برابر طالبها تشکیل شده بود که عبارت بود از:

-- جبهه مرکزی و تگاب اصلی دره صوف .

-- جبهه قریه نو آمد و شیخه در استقامت شرق دره صوف که کوتل (تیرک ) خط مقدم بود .

-- جبهه غرب دره صوف در استقامت اشلیز و کوتل عباسک .

ما بعد از برگشتن از خط مقدم راپور خویش را به فرید قربان تسلیم نمودیم و در اولین قدم از طرف نماینده وزارت دفاع مرکزیت مشترک لوژیستیکی برای اعاشه مجاهدین به وجود آمد که لوژیستیک نقش بسیار مهم و ارزنده در نظم و نسق امورات مجاهدین داشت . مرکزیت اصلی لوژیستیک در بازار حسنی قرار داشت و مرکزیت دوم آن را مجاهدین در خط مقدم جبهه تشکیل داده شده بودند . 

کارها به سرعت در حال شکل گرفتن بود . جنگ مردم ما جنگ دفاعی بود و لذا همه مردم در آن سهم بارز داشتند .

ترکیب لوژیستیک مشترک ( حرکت و وحدت ) قرار ذیل بود . ظابط ظاهر آمر لوژیستیک . معلم عبد الرزاق معاون لوژیستیک . معلم طلوع آمر اعاشه . آقای  حسن زاده مسول مالی لوژُیستیک . همزمان با تشکیل لوژیستیک  و نزدیک شدن ماه محرم از طرف شورای تصمیم گیری ولسوالی دره صوف به تمام نقاط دره صوف هیأت تبلیغی فرستاده شد تا کمکهای مالی و جنسی مردم را جلب و جذب نمایند .

مردم شریف دره صوف علیرغمی محاصره اقتصادی و کمبود مواد غذایی و... دهها مال و گوسفند و گاو وصدها سیر مزار گندم به جبهه کمک نمودند که بعد از تنظیم توسط لوژیستیک به خط مقدم جبهه فرستاده می شد و (طلوع ) شخصآ مسول توزیع و انتقال اعاشه به خط مقدم جبهه بود .

فرید قربان اعاشه 500 نفر جنگی را در پانزده روز مبلغ یازده صد و بیست پنج لگ افغانی منظور نموده بود که کارمندان لوژیستیک آن مبلغ را با حضور داشت کلیه اعضا آن مبلغ را از فرید قربان دریافت نمودند و بعد از آن عملآ کار خویش را شروع نمودند و مرکزیت لوژیستیک وظیفه داشت در آغاز اعاشه گرم به خط مقدم جبهه بفرستد که روزانه چهار سیر مزار گوشت پخته و به تعداد دو هزار قرص نان به جبهه فرستاده می شد .

آمریت اعاشه لوژیستیک در پهلوی اعاشه گرم روزانه 12 کیلو روغن و 2 سیر مزار برنج و چندین قوطی بطری مخابره و دو کیلو چای خشک نیز به خط مقدم جبهه منتقل می نمود .

قومندان یاسین علیرغمی که نیروهایش در خط مقدم جا به جا شده بود اما برای نیروهایش لوژیستیک مستقل ساخته بود که تحت نام لوژیستیک فرقه کار می نمود .انجینر علیجان در رآس لوژیستیک فرقه قرار داشت و کارهای اعاشوی جیهه را پیش می برد . ما هر روز همدیگر را در مسیر راه یا در  بازار حسنی می دیدیم . وسایل نقلیه وجود نداشت ما از اسب و الاغ کرایی برای حمل و نقل مواد خوراکه برای اعاشه مجاهدین استفاده می کردیم .

در آغاز حضور قومندان یاسین به جبهه دره صوف او یک پایه زیکو یک ( سلاح ثقیله ) ضد طیاره را در کوه خواجه حاجت بالا نمود که می توانست پشتیبان خوبی برای نیروهای پیاده جنگی باشد در پهلوی آن دو پایه زیو ( دو میله ) از حاج خلیل و حاج حسین ( برادر سید داود ) کمکی بزرگی برای جبهه دره صوف بود .

قومندان یاسین اولین عملیات جنگی خویش را بالای پستهای طالبها در  ماه محرم شروع کرد که در اولین قدم دشمن شکست خورد ه دست به فرار زده و مناطقی زیرکی – دهن شوراب –سرولنگ . بازار مرکزی دره صوف پ کوه کافری . کوه اوغانا پ کوه مخابره . بند بکچوک و ازبک پریده به تصرف مجاهدین در آمد فتوحات جدید مجاهدین باعث تقویه جبهه و تقویه روحیه مجا هدین شد . دراین جنگ مهمات زیادی به غنیمت مجاهدین در آمد . از جمله چندین موتر جیف و یک موتر صرف که مربوط مجید پاد شاه خان تاشقرغانی بود نیز از جمله غنایمی بود که به تصرف مجاهدین افتاد . دراین جنگ مجید پادشاه خان عنقریب اسیر شده بود اما با حیله و مکاری عجیبی از صحنه جنگی گریخته بود .

 تصرف مرکز دره صوف تحولی بزرگی بود که در آغاز سال 1378 اتفاق افتاد . مردم دره صوف در ماه محرم در کلیه تکیه خانه ها و مساجد سخت دعا میکردند که مجاهدین پیروز شود و طالبها شکست بخورند اما شکست طالبها دراین مرحله شکست اساسی و مهم بود طالبها در گرداب سختی گیر مانده بود . جبهه دره صوف یک گام به پیش رفته بود و دشمن قوی در این صحنه ناکام مانده بود .

مناطق هزاره نشین دره صوف به کلی پاک سازی شده بود . آزادی تمام نقاط هزاره نشین دره صوف فصل امید بخش بود به کلیه مجاهدین که در دره صوف جمع شده بودند . هزاره های دره صوف سر سختانه از عزت و ناموس خویش دفاع می کردند . آنها به یک جنگ نا خواسته سوق داده شده بود . اما اینکه مفاد این جنگ به جیب چه کسی آب می خورد اصلآ مد نظر نداشتند فقط و فقط دفاع از عزت و ناموس یگانه آرمان این مردم بود .

 جبهه غرب دره صوف راقومندان غلام و ملا صبغه از جمعیت اسلامی در اختیار داشتند که نقاط زاغ و فولاد و میرکه در اختیار آنها بود . پیشروی نیروهای حزب وحدت و حرکت اسلامی تا ساحه سفید کوتل پیروزی بزرگی بود برای هزاره های دره صوف آنها تمام نقاط  هزاره نشین را در کنترول خویش داشتند . هزاره ها و تاجیکهای دره صوف  به جنگ کشانده شده بودند تنها ازبکهای شرق دره صوف بود که سرسختانه با طالبها همکار بودند که بزرگترین مانع پیشروی مجاهدین به سوی مزار شریف قلمداد می شد ند .

مولوی سعدی و قومندان حاج اسلم از جمله افراد سر سخت طالبها بودند که در شمال و شمال شرق دره صوف حاکمیت داشتند و یگانه مانع پیشروی مجاهدین به شمار می رفتند و مجاهدین در دره تنگ دره صوف در محاصره باقی مانده بود ند .

قله استراتیژیک سفید کوتل و گذرگاه معروف چبچل در اختیار حاج اسلم بود . حاج اسلم در قریه مقصود دره صوف صدها مرد جنگی داشت و از طالبها حمایت می نمود .

سفید کوتل و گذرگاه چبچل دو نقطه مهم در شمال افغانستان می باشد که در حقیقت حاکمیت بالای سفید کوتل و گذرگاه چبچل به معنای حاکمیت بالای مزار شریف و شمال افغانستان به شمار می رود . این دو نقطه استراتیژیک در اختیار حاج اسلم و مولوی سعدی بود و طالبها با همکاری این دو قومندان ازبک با مردم هزاره و تاجیک دره صوف می جنگیدند .

جنگ دره صوف در حقیقت جنگ با طالبهای منطقوی بود . در دره صوف اوغان قندهار نبود که می جنگید بلکه همین مردمی محلی و بومی خود دره صوف بود که خاری شده بود که جلو رشد جبهه جدید در دره صوف را گرفته بودو دیگر راه پیشروی هم وجود نداشت بارها سفید کوتل و گذرگاه چبچل به دست مجاهدین سقوط نموده بود اما از چبچل و سفید کوتل الی شولگره و مزار شریف مناطقی جزیره ای در مسیر راه وجود دارد که کلیه آن مناطق ازبک نشین است عدم همکاری این مردم باعث دوام مقاومت در دره صوف شده بود . اما در صورتی که این مردم با جبهه دره صوف همکار می نمودند طالبها در هیچ نقطه ای از شمال افغانستان نمی توانست خط دفاعی اندازد و مقاومت نماید .

بهار 1378 بهار پیروزی برای مردم هزاره دره صوف بود .هزاره ها در جنگ با طالبها سر بلند و پیروز شده بودند تمام نقاط دره صوف به  جنگ کشانده شده بودند. تعداد زیاد قومندان های شرق دره صوف یعنی قومندانهای ازبک ها هم به مرکز حسنی آمده بود ند که جبهه جدیدی ضد طالبها را در شرق و شمال شرق دره صوف باز نمایند .

هزاره ها برای بقا و عزت خویش سرسختانه می جنگیدند . هزاره ها نقش تعیین کننده دراین جنگ داشتند . کابوس وحشتناک طالبها در دره صوف درهم شکسته بود طالبها در غرقاب جنگ دره صوف گیر مانده بود ند.

مردم دره صوف نفس تازه می کشیدند از یک قمار بزرگ پیروز بر آمده بودند . شکست مردم دره صوف باعث قتل عام کلیه مناطق آن می شد . و پیروزی آنها سر بلندی کلیه هزاره ها در سرتا سر افغانستان به حساب می آمد . همگان قومندان سردار جهانی وقومندان محمد یاسین را دعا می کردند و او را قهرمان این تراژدی بزرگ می دانستند .

مبادله اسرا ی جنگی :

جنگ دره صوف تکان سختی بود برای طالبها که آنها باید تاوان آن را می کشیدند . جبهه جدیدی در صفحات شمال کشور باز شده بود که در اولین جنگ بعد از حضور سردار جهانی و قومندان یاسین به دره صوف دهها طالب کشته شدند و دهها طالب دیگر اسیر شدند که یکی از اسرا عربی عراقی به نام انجینر شهاب الدین بود.که از عراق آمده بود او فارغ التحصیل دانشگاه بود واز رشته اقتصاد فارغ شده بود . او از شهر یغداد بود و به جنگ کفار آمده بود به او گفته شده بود که اتحاد شمال کافر هستند . او معاون اسامه بن لادن در سمت شمال بود .

طالبها حاضر شدند که اسرا را تبادله نمایند . و آنها اصرار داشتند که شهاب الدین و ولسوال دره صوف زودتر از همه تبادله شود اما جبهه دره صوف پیشنهاد تبادله اسرا را پذیرفتند نه آنچه که طالبها می گفتند .

اولین نقطه برای تبادله اسرا حد فاصل بازار ( دهی ) و بازار مرکزی دره صوف تعیین شد که به تعداد زیادی مرده های طالبها در بازار دهی تبادله شد و در مقابل تعدادی از اسیران مردم دره صوف آزاد شدند .

این اولین مرحله تبادله اسرا بود که با موفقیت انجام شد و برای مقاومت دره صوف نقش بارزی داشت و مشروعیت این جبهه برای تمام مردم افغانستان ثابت شد و جهانیان هم به این باور رسیدند که جبهه جدیدی در برابر طالبها در شمال کشور تشکیل شده است و لذا طالبها از این ناحیه سخت پریشان شده بودند که مشکل آنها زیاد شده است و شمال کشور نگرانی طالبها را زیاد نمود . چه طالبها فکر میکردند که قضیه افغانستان خاتمه یافته است و آنها صد فیصد به این کشور مسلط شده اند . درحالیکه هنوز ریشه های مقاومت در کوهستانات بدخشان و تخار زنده بود و در حال ریشه دواندن به صفحات شمال کشور بود که این حرکت جدید  معضله بزرگی برای طالبها شده بود .

مرحله اول تبادله اسرا عملی شد اما آنچه طالبها می خواستند عملی نشد . لذا بار دیگر پیشنهاد تبادله اسیران جنگی را نمودند. آنها آزادی انجینر شهاب الدین رامی خواستند اما جبهه دره صوف این عرب را به این زودی نمی خواستند که آزاد شود .

مرحله دوم تبادله اسیران جنگی :

مرحله دوم تبادله اسیران جنگی در نقطه دیگری صورت گرفت که دراین مرحله ولسوالی روی دو آب ولایت سمنگان که تحت تسلط مولوی اسلام تاتار بود خوبترین نقطه انتخاب شد . او در جنگ دره صوف بی طرفی را اختیار نموده نبود . علیرغمی که همکار طالبها بود اما برای طالبها هیچگاه اجازه نداد که از ولسوالی روی دو آب بالای دره صوف حمله نماید . این بار تبادله اسرا در حد فاصل بین دو ولسوالی در نقطه ای به نام دشت قبر افغان صورت گرفت که در برابر آزادی طالبها بیش از سی نفر از مجاهدین حزب وحدت و حرکت اسلامی از محبس قندهار آزاد شدند .

اسیران طالبها اکثریت پشتون های وردک بودند که زبان فارسی را خوب بلد بودند و با مردم دره صوف برخورد نیک و انسانی داشتند . آنها در آغاز جنگ دره صوف اسیر شده بودند که شامل ولسوال دره صوف و پانزده نفر دیگر بود ند که در 8 حوت 1377 اسیر شده بوند و در مرکزیت حسنی نگهداری می شد و بعدآ به مدرسه کمج منتقل شده بودند . در برابر آزادی این 16 نفر طالب افراد ذیل از محبس قندهار آزاد شدند که عبارتند از :

1-  حاج ذبیح اله مسول شورای ولایتی بغلان حزب وحدت .

2- آقای موسوی بغلانی عضو شورای مرکزی حزب وحدت و عضو شورای ولایتی بغلان حزب وحدت .

3-  قومندان مرتضی معاون فرقه پنج حزب وحدت از ولسوالی چارکنت ولایت بلخ .

4- داکتر محمد ابراهیم بیدار از قریه سرولنگ دره صوف .

5- قومندان قیس معاون گار نیزیون شهری مزار شریف از دور مرکز بازار دره صوف .

و دهها افراد غیر نظامی و نظامی دیگر که بعد از سالها حبس در زندان قندهار رها شدند که دربین آنها سه نفر از ولایت بامیان بود .

رهایی اسرا از زندان قندهار برای طالبها بسیار مشکل تمام شد . آنها درک نمودند که دره صوف پنجشیری دیگری برایی طالبها درست شد ه است .

"قیام هزاره ها بیخ و بنیاد طالبها را خواهد کند " اصطلاحی بود که همه ای هزاره ها آنرا شعار میداد ند . چه . مردم هزاره سخت مردم مقاوم و غیور هستند .

اسرای مردم ما به شکل بسیار عالی استقبال شد ند و روز نهم ماه محرم 1378 به مرکز حسنی رسیدند . رهایی اسرا چشم روشنی بزرگی برای مردم هزاره سمت شمال بود .

اسرا قصه های تلخی از زندانهای قندهار می نمودند آنها می گفتند ما هم شنیده بودیم که ولسوالی دره صوف در مقابل طالبها قیام نموده اند اما اینقدر امید وار نبودیم که روزی توسط جنگ دره صوف تبادله شویم . هر لحظه مرگ را پیش روی خود احساس می کردیم لحظه ای که در وازه زندان را باز شد و نامهای مارا خواندند همه روحیه خود را باختیم که به دنبال ما آمده و همه را خواهند کشت . هیچ باور نمی کردیم که به این سادگی از آن زندان وحشتناک قرون وسطایی طالبها آزاد شویم . فقط لطف خدا بود که به همت مردم دره صوف ما بار دیگر زنده شدیم و به جمع خانواده مان پیوستیم .

آنها همه شاد و خندان بودند و از شوق گریه میکردند اما در مقابل فامیلهای شان نیز اشک شوق می ریختند و بی اندازه شاد مان بودند که فامیلهای شان یک بار دیگر به جمع آنها پیوسته اند .

 آنها از زندان قندهار جز وحشت و ترس دیگر چیزی نمی گفتند و خاطراتی تلخی داشتند اما در مقابل از مقاومت مردم هزاره بلخاب و دره صوف بی اندازه تمجید می نمودند که باعث آزادی آنها شده است . حاج ذبیح اله و آقای موسوی خانواده هایشان در خارج از کشور مهاجر بودند لذاآنها بعد از سپری شدن ماه محرم 1378 جهت باز دید از مرکزیت حزب وحدت در بلخاب راهی ولسوالی بلخاب مرکز فرماندهی محمد محقق شدند .

تصرف سفید کوتل :

سفید کوتل نقطه حاکم بالای ولسوالی دره صوف بود که در تصرف حاج اسلم ومولوی سعدی قرار بود  و قومندان یاسین که در اولین جنگ با طالبها پیروز بر آمده بود جهت تصرف سفید کوتل و چبچل حمله بالای طالبها را آغاز نمود ند . او خواستار سقوط سفید کوتل و چبچل بودند تا دشمن را از ساحه ولسوالی دره صوف دور ساخته و جنگ به ولسوالی کشنده ولایت بلخ کشانده شود . مجاهدین حزب وحدت و حرکت اسلامی پیشروی خویش را از ساحه مرکز ولسوالی دره صوف شروع نمودندکه در اولین فرصت سفید کوتل – قریه مقصود و قریه گلوانسای فتح شد و از جانب غرب دره صوف ملا صبغه و قومندان غلام چبچل را متصرف شدند . در این جنگ دو میل زیو و یک پایه چهل میله و یک فروند هلیکوپتر و دو نفر طالب اسیر شدند . اسیران طالبها عبارت بودند از پیلوت عبد الحمید و ملا عبد الباری قومندان زبده طالبها .

آنها بعد از اسارت در اولین قدم ذریعه  هلیکوپتر به مرکز حسنی منتقل شدند .

هلیکوپتر توسط پیلوت عبد الحمید و ملا عبد الباری برای طالبها مهمات و اعاشه گرم آورده بود آنها بدون اطلاع قبلی نزدیک سنگرهای مجاهدین در سفید کوتل به زمین نشسته بود که توسط قومندان نسیم حاجی هاشم به غنیمت گرفته شده بود .

بعد از ظهر بود و مردم قریه حسنی و کلیه مردم مهاجر سخت پریشان و مظطرب بودند که هلیکوپتری از پایان دره حسنی نمایان شد و مردم حسنی و کلیه مردم بازار بسیار پریشان شدند که نکند جبهه شکست خورده است و طالبها به منطقه مسلط شده که طیاره اش اینقدر پایان پرواز نموده است . اما هلیکوپتر حسنی را دور زده و در نزدیکی مدرسه حسنی به زمین نشست . نسیم قومندان با رفقایش با سرور و خوشحالی هلیکوپتر را به مرکز حسنی منتقل کردند که در آن ساعات روز آمدن هلیکوپتر در ارتفاع پایین به مرکز حسنی غیر قابل تصور بود .

همگان ترسیده بودند و با خود می گفتند که : نکند جبهه شکست خورده باشد . مردم حیران و سرکردان یودند که چه اتفاق افتاده است .

بعد از چند لحظه هلیکوپتر در نزدیکی مردرسه حسنی به زمین نشست . لحظات سختی بود . همه مردم جام مانده بودند که چه افاق افتاده است . در مقابل چشمان حیرت زده مردم نسیم قومندان با تعدادی از رفقایش از هلیکوپتر اله اکبر گو یان بیرون آمدند و به چشمان خیره و مبهوت مانده تماشا چیان لبیک گفت و از آنها تقاضا نمود که از دور و بر هلیکوپتر دور شوند . آنگاه همه فهمیدند که هلیکوپتر را غنیمت گرفته است . مردم بازار و صدها دکاندار پیر و جوان گرد آمده بودند تا اولین موفقیت مجاهدین را تماشا نمایند و به آنها مبارک باد گویند .مردم شعار می دادند . مرگ بر طالبها . اله اکبر . .. همه شاد و خوشحال بودند .

پیلوت عبد الحمید و ملا عبد الباری در این طیاره اسیر شده بودند . پیلوت عبد الحمید اوغان قد بلند . خوش قواره . با ریش دراز . کلاه سفید به سر داشت . خورسند و خوشحال به نظر می رسید . به سوی مردم دست تکان می نمود اما بر عکس ملا عبد الباری دستهایش پشت سر بسته بود و همانند اسیر جنگی با او بر خورد شده بود .

ملا عبدالباری فرد مهمی در حکومت طالبها بود چه او تنها در این پرواز به دره صوف آمده بود بدون بادیگارد . او قومندان زبده ای طالبها بود و در حقیقت می خواست که جبهه در ه صوف را به شکل اساسی سروی نمایدو موقعیت جنگی جبهه را کنترل نماید اما در این جنگ او به اسارت در آمد ه بود .

آنها را به مدرسه حسنی بردند تا اندکی خستگی خویش را بگیرند اما پیلوت عبد الحمید به مسولین دره صوف گفته بود که طیاره را در جای امن منتقل نمایند  زیرا همین لحظه امکان دارد جتهای طالبها برسد و منطقه را بمبارد نماید . که در آن صورت هلیکوپتر هم ار بین خواهد رفت .

شورای تصمیم گیری شمال بعد از تشکیل جلسه فوری و تماس با محمد محقق فیصله نمودند که پیلوت عبدالحمید ذریعه هلیکوپتر به بلخاب فرستاده شود اما ملا عبدالباری جهت تحقیقات پیشتر در دره صوف باقی بماند . عبد الحمید ذریعه طیاره اش به بلخاب فرستاده شد و ساعت نزدیکیهای 5 عصر را نشان می دادکه دو جت سفید رنگ بالای آسمان دره صوف ظاهر شد . حسنی – نو آمد – شیخه . پسقول . دایمیرداد را دور زد اما اثری از هلیکوپتر در ساحه دره صوف پیدا نتوانست . جتها رفتند اما یک ساعت بعد باردیگر غرش جتها فضای آرام دره صوف را درهم شکست . جتها تمام نقاط  مرکزی دره صوف . سنگر ها و تمام ساحه دره صوف را یکی پی دیگر دور می زد و به دقت نظر اندازی می نمود . باز هم اثری از هلیکوپتر پیدا نکردند . جتها هیچ نقطه را بمبارد نکردند تنها مناطق دره صوف را گشت می زدند و بعد به مرکزاصلی خویش بر می گشتند .

ملا عبد الباری یا ملا داد اله :

ملا عبدالباری یکی از قو مندانهای مشهور طالبها در شمال افغانستان بود که در جنگ دره صوف بعد از رسیدن به خط مقدم جبهه یکجا با پیلوت عبدالحمید دستگیر شده بود  . او تنها به دره صوف آمده بود ملا عبدالباری از ولایت هلمند بود . مرد میان سال  با ریش انبوه و سیاه و چشمان کبود داشت.  با وصفی آنکه یک پایش در جنگها قطع شده بود و از پای مصنوعی کار می گرفت . او برای جبهه طالبها کار می کرد . اسارت برای ملا عبدالباری سخت تمام شده بود چه او شباهت زیادی به شخصی داشت که در کنار عکس شهید مزاری هنگامی که او را اسیر کرده بوندو شکنجه میدادند داشت . من او را ملا عبدالباری خطاب می کردم زیرا در پاسپورت او ملا عبد الباری نوشته شده بود .

از او پرسان نمودیم که شما ملا عبدالباری هستید یا ملا داداله ؟ او در جواب گفت : من ملا عبدالباری هستم . در پاسپورتم همان چیز نوشته شده است . از او سوال شد که چرا تنها در هلیکوپتر به دره صوف آمده ای ؟ او در جواب گفت :  برای سیاحت و تفریح در این طیاره آمده ام . من مسافر هستم و این هم پاسپورت من . آمدم دره صوف را ببینم که چه قسم جای است ولی اسیر شدم .

شورای تصمیم گیری شمال حزب وحدت حاج محسنی ولسوال سابقه شولگره را مسول تحقیق از ملا عبدالباری تعیین نمود .

شایعه سختی بین مردم پخش شد که ملا داداله معروف به ملا داداله لنگ دستگیر شده است . او یکی از قاتلین شهید مزاری می باشد . او حالا در مدرسه حسنی در زندان به سر می برد . روزانه دهها نفر به دیدن این طالب می آمدند تا او را از نزدیک ببینند . او شخصی بود که در قتل شهید مزاری دست داشته و عکس او را در حالی گرفته بودند که شهید مزاری را شکنجه می نمایند به کلیه مردم این وظیفه داده شد تا این عکس را پیدا نمایند . ما به سختی این را پیدا کردیم در آن عکس دو طالب را نشان می داد که بالای سر شهید مزاری ایستاده است واو را شکنجه می دهد .

شباهت زیادی بین ملا داداله و ملا عبد الباری وجود داشت . از ملا عبدالباری پرسان نمودیم که این عکس را می شناسی ؟ او در جواب گفت : نه این عکس را نمی شناسم .

به او گفته شد که شما در قتل عبدالعلی مزاری دست داشته اید ؟ اما او این حرف را قبول نداشت .

به هر حال شاید حدسهای مردم صحیح بود و او واقعآ ملا داداله لنگ بود که در پاسپورت ملا عبد الباری نوشته بودند اما دو سخن مهم از ملا عبد الباری بدست آمد که قابل یاد آوری است .

ملا عبدالباری یا ملا داداله از جمله قومندانهای مهم طالبها بود که در فتح سفید کوتل اسیر شد .

ملا عبد الباری مسول حمل و نقل و انتقالات طالبها در شمال بود .

لذا این شخص هرکسی بود آدمی مهم وکلان طالبها به شمار می رفت و اسارت او شکستی بزرگی بود برای طالبها در جبهه دره صوف .

بعد از فتح سفید کوتل و اسارت ملا عبدالباری و غنیمت یک فروند هلیکوپتر شام همان روز محمد محقق از بلخاب با رادیو بی .بی .سی (BBC ) و رادیو دری مشهد مصاحبه نمود و فتح سفید کوتل واسارت دو نفر طالب و غنیمت یک فروند هلیکوپتر را تآیید نمود با وجودی که نامی از حزب وحدت نبرده و تنها به کلمه نیروهای جبهه متحد اکتفا نمود .

صدای محمد محقق از بلخاب جرقه امیدی بود به دل هزاران هزاره دل شکسته که طنین صدای محقق نوید بخش آینده درخشانی برای هزاره های افغانستان بود .

این صدا مفهومی دیگری را بازگو می نمود که : " ریشه های ما هنوز زنده اند " صدای او صدای اعتراض ده میلیون هزاره بود که تحت ستم و ظلم طالبها زندگی می نمودند واین اولین بانکی اعتراض علیه طالبها بود .صدای محمد محقق حنجره میلیونها هزاره ای بود که چنین روزی را انتظار می کشیدند .

پیلوت عبد الحمید با طیاره اش مدتها در بلخاب به عنوان اسیر جنگی نگهداری می شد . اما ملا عبد الباری بعد از تحقیقات مفصل چند هفته بعد ذریعه الاغ به بلخاب فرستاده شد اما از سرنوشت آینده او خبری در دست نمی باشد . احتمالآ توسط عساکر محمد محقق کشته شده باشد . پیلوت عبد الحمید تبادله شداما چندین ماه در اسارت حزب وحدت قرار داشت .

بعد از اسارت ملا عبد الباری طالبها چندین بار به دره صوف حمله نظامی نمودند اما هر بار شکست خوردند و ناکام عقب نشینی نمودند .

حمله طالبها به ولسوالی بلخاب :

طالبها در سمت شمال به بن بست نظامی مواجه شده بودند و تشکیل جبهه دره صوف – بلخاب را خطری بزرگی برای خود به شمار می آوردند لذا در صدد خنثی سازی مرکزیت نظامی حزب وحدت افتاد و اولین حمله نظامی خود را بعد از آمدن محقق به بلخاب شروع نمودند . طالبها با تجهیز بیش از هشت هزار نفر حملات شدیدی را از استقامت سنگچارک – آب کلان بالای بلخاب آغاز نمودند . هدف عمده طالبها تصرف ولسوالی بلخاب و از بین بردن مرکزیت فرماندهی محقق و باقی قومندانها در بلخاب بود . در بلخاب دهها قومندان خورد و کلان گرد هم آمده بودند و آنها دره تنگ و باریک بلخاب را خوبترین پناهگاه خویش احسا س می کردند . در بلخاب از جمله قومندانهای معروف : لعل قومندان قومندان فرقه 70 حیرتان . عبد الرحمان سرجنگ . مولوی ظریف از سنگچارک . رییس خیر محمد از امرخ و زاری . عبد الحسین باقری از حرکت اسلامی مسول ولسوالی سنگچارک و محمد محقق و ... دیگران همه جمع شده بودند و جبهه ضد طالب را رهبری میکردند .

مشهور تررین قومندانهای ازبک . تاجیک و هزاره در آن خطه مشهود بود و هر روز می توانیستی آنها را در بازار ترخوج ببینی و طالبها به خاطر نابودی مرکزیت اصلی آنها به بلخاب هجوم آوردند . قوای طالبها با پوشش هوای مجهز و بمباردمان پیاپی و شدید خط مقدم جبهه و بازار ترخوج ودر دست داشتن وسایل جنگی قوی ومهمات و عراده جات ثقیله از جمله چار پایه زیو و دهها میل راکت انداز حملات خویش را از استقامت آب کلان - دزدان دره – باجگاه شروع کردند و به سرعت مناطق مذکور را تصرف نمودند . آنها در اولین قدم نقاط مذکور را پشت سر گذاشتند و بعد از آتش زدن منبر مردم باجگاه بلخاب که در مسیر راه اییلاقی آنها قرار دارند خود را به قم کوتل رساندند .

قم کوتل :

قم کوتل . کوتل عبوری و گذرگاه اصلی بلخاب از استقامت سنگچارک می باشد عبور از این کوتل به معنای تصرف تگاب اصلی بلخاب می باشد . طالبها در قم کوتل با مقاومت شدیدی مجاهدین رو به رو شدند .اما بمبارد شدید و پایین کردن تعدادی زیادی طالب توسط هلیکوپتر در کوهای جنوبی بلخاب که به نام کوه( روغنی )یاد می شود . خط مقدم جبهه مجاهدین شکست خورد و پیشروی طالبها به استقامت قم کوتل و (کیل کوه) و ( قلعه چه ) ادامه یافت که نزدیک ترین نقطه به بازار مرکزی بلخاب (ترخوج )  می باشد . طالبها توسط موتر های داتسن و نیسان با سرعت تمام پیش آمدند . در نزدیکی بازار ترخوج که به نام قلعه چه یاد می شود خانه های مردم را به آتش کشیدند .

محمد محقق و باقی قومندانها از مرکز اصلی خویش در ترخوج که به نام ( دهانه ) یاد می شد عقب نشینی نمودند . تنها نقطه ای که جلو پیشروی طالبها را مسدود نمود پل اصلی بود که قلعه چه را به بازار ترخوج وصل می نمود .این پل توسط مجاهدین کشیده شده بود .

مجاهدین و نظامیهای محمد محقق به طرف ولسوالی دره صوف فرار نمودند . صد ها نفر از بلخاب پیاده یا سواره خود را از صحنه جنگ کشید ند به دره صوف آمدند از جمله حاج ذبیح اله و آقای موسوی بغلانی که تازه به دیدار محقق رفته بودند باردیگر به مرکز حسنی بازگشتند .

عده ای از مجاهدین در مسیر راه حین فرار از بلخاب با کمین برخورد نمودند که دو نفر از این مجاهدین کشته شدند آن دو نفر اولی طلبه ای به نام اسد اله حبیب زاده و شخصی دیگر علی جمعه یاد می شد که هر دو از دره صوف بودند .

آنها در یک کاروان بزرگ حرکت می نمو دند که در مسیر راه با دزدان مسلح رو به رو شدند . مخالفین محمد محقق فکر نموده بودند که محقق از بلخاب می گریزد و او نباید زنده از بلخاب فرار نماید لذا در مسیر راه در قریه (لرکت ) راه او را گرفته بودند که از قضا در این کمین قیس فصیحی قومندان امنیه سابق ولایت بلخ و بختیاری قریه دار از دره صوف و شهید حبیب زاده از چهار ده دره صوف وشهید علی جمعه از قریه( کمج) دره صوف  با تعدادی از مجاهدین به سمت دره صوف فرار می کردند که با کمین رو به رو شدند و بعد از درگیریهای چند ساعته شهید حبیب زاده و علی جمعه کشته می شوند و دزدان فراری می شوند و قیس فصیحی و تعدادی از مجاهدین زخمی شدند . فصیحی و کاروان شکست خورده او عزادار به دره صوف رسیدند .

آنها محمد محقق را تنها گذاشتند و خود جان شیرین خویش را نجات دادند . محمد محقق تنها یک قدم عقب نشینی نمود و آن استقرار او در قریه ( ووش ) بلخاب بود .

جنگ بلخاب ادامه پیدا نمود هر چند شکستیهای این جنگ فکر نمودند که کار همه خاتمه یافته و بلخاب سقوط خواهد نمود و دره صوف بدون جنگ تسلیم طالبها خواهد شد و لی در بلخاب دو قهرمان بزرگ جنگهای چریکی وجود داشت که تسلیم برای آنها بسیار مشکل بود . آن دو قومندان اولی آقای فهیمی و دومی آقای صفایی بود . آقای فهیمی و آقای صفایی بلخاب را خوب بلد بودند و با محیط آن کاملآ آشنا بودند آنها در گذشته ماهها و سالها در کوه و کمر بلخاب با همدیگر جنگیده بودند ولی اینک هر دو در کنار محمد محقق متحدانه سنگر دفاعی علیه طالبها باز نموده بودند . آنها از محمد محقق حمایت می کردند و جنگ بلخاب برای آنها چندان اهمیت نداشت چون می دانستند که دره های  پیج و خم بلخاب غیر قابل تسخیر می باشد . آنها پلان جنگ چریکی و شبیخون بالای سنگر های مرکز فرماندهی طالبها را طرح ریزی نمودند . شب هنگام گروپ ضربتی آقای فهیمی خود را روی قم کوتل رسانده و مرکز فر ماندهی طالبها را هدف قرار دادند با وصفی آنکه تمام راههای عقب نشینی طالبها را مین گذاری نمودند . این شبیخون شبانه شکستی سختی به طالبها وارد نمود که در فردای همان روز هشت هزار لشکر طالبها با سر افکندگی از بلخاب فرار نمودند که در مسیر راه ملا فضیل لوی درستیز طالبها موترش با مین برخورد نمود و ملا فضیل به شدت زخمی شده ودر آخر قرار اطلاع در شفاخانه وفات نمود .

مولوی نعمت اله هلمندی طالب دیگری بود که جسدش روی قم کوتل افتاده بودو از جمله قومندانهای کلان طالبها بود که در دره بلخاب کشته شده بود .

در جنگ بلخاب ملا برادر قومندان مشهور طالبها فرمانده عملیات جنگ بلخاب را به عهده داشت . او در فردای حمله طالبها بالایی بلخاب به طالبها گفته بود که در بلخاب جز کوه چیزی دیده نمی شود و اگر صدها هزار لشکر را به بلخاب بیاوریم بلخاب را تسخیر نمی توانیم لذا فرمان عقب نشینی را داده بود .

تهدید دره صوف از چهار سمت

بهار 1378 بهار پیروزی مجاهدین در جبهه شمال بود . آنها توانسته بودند که سنگر دفاعی مستحکم بسازند و دشمن را شکست داده بودند و در دو جبهه دره صوف و بلخاب زمین گیر ساخته بودند . مجاهدین از عزت و ناموس خویش مردانه دفاع میکردند .

در بهار 1378 دره صوف از چهار سمت مورد تهدید جدی طالبها قرار گرفت . چهار سمت دره صوف را طالبها محاصره نموده بودند و هر لحظه امکان حمله بالای ولسوالی دره صوف از هر طرف می رفت :

از طرف شرق  وجود مولوی اسلام در ولسوالی روی دو آب و تحرکات وسیع طالبها از این نقطه .

ملا زوی و منگل حسین در ولسوالی کهمرد و سیغان خطر بزرگی بود که از جنوب شرق و از طریق قریه دیوالک دره صوف را تهدید می نمود .

وجود صوفی گردیزی در ولسوالی یکاولنگ و امکان حمله از ولسوالی یکاولنگ بالای دره صوف خطر دیگری بود که مردم دره صوف را سخت پریشان ساخته بود .

جبهه اصلی جنگ در چبچل و سفید کوتل که جنگ رو یا روی هر لحظه در این نقاط ادامه داشت . باید اذعان نمود که آب شدن برفها و رسیدن فصل گرما در دره صوف امکان خطر و باز شدن جبهات جدید از نقاط مذکور بالای ولسوالی دره صوف زیاد می رفت . با وصفی که امکانات تسلیحاتی وجود نداشت و حتی امکانات مالی از طرف مردم تهیه می شد و کمکهای احمد شاه مسعود از طریق هوا هر دو ماه یک بار آنهم به صورت قچاق به دره صوف می آمد که توانایی حل مشکلات مالی مردم مارا نداشت و اکثر امکانات پولی جبهه از طریق افراد مخفی توسط تجار به شکل حواله از مزار شریف و یا نقاط دیگر حل میگردید .

شورای تصمیم گیری ولسوالی دره صوف تحرکات وسیعی را جهت مقابله با تهدید های طالبها در اطراف دره صوف روی دست گرفته بود که راپور تکمیلی آن قرار ذیل است .:

تمام قرآ و قصبات دایمیرداد دره صوف قومندانها و افراد نظامی شان را در سرحدات کوتل باد خانه به امنیت سرک یکاولنگ ودره صوف مصروف ساخته بودند و از این سمت محافظت می نمودند تا جلو پیشروی طالبها را بگیرد  .

مردم قریه جات طور و شباشک راه ارتباطی ولسوالی کهمرد و سیغان را گشت و سنگر دفاعی ساخته بودند و از این سمت حراست می کردند  .

قریه جات شیخه و نو آمد و باقی نقاط متعلقه آن راه ارتباطی و لسوالی روی دو آب را پاسبانی و گشت و گذار نموده و سنگر دفاعی اعمار نموده بودند  .

مردم قریه حسنی . شمال غرب دره صوف را سنگر دفاعی خود ساخته و تمام قومندانها و نظامیهایشان را به استقامت کوتل عباسک سوق داده بودند .

مردم دره صوف یک باردیگر یکپارچه تبدیل به قوق سرخ شده بودندبه هیچ چیز فکر نمی کردند جز دفاع از عزت و ناموس خویش لذا همه مردم برای دفاع بسیج شده بودند .


کلمات کلیدی:
گژدم غربت -- نوشته عبدالمومن طلوع
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٥  

من خانواده اورا خوب می شناختم پدرش مردی قد کوتاه اما بسیار با حوصله و ملای روشنی بود او در مدرسه دینی درس می خواند روزگار خوب داشتند خانواده انها چند نسل بود که صاحب رسوخ بودند مردم به انها زیاد احترام داشتند . پدر کلا نش صاحب مدرسه دینی بود پدرش هم در مدرسه درس می خواند  حمید رفیق کودکی های من بود همیشه از پدرش به نیکی یاد می نمود پدرش بسیار کم به خانه می امد او همیشه در مدرسه بود وقتی که اسب سرخگونش را سوار می شدبه خانه می امد  و یا مسافرت می رفت انگار کسی بالای اسب سوار نیست او بالای اسب بسیار خورد معلوم می شد . پدر حمید در حادثه سقوط موتر به شدت زخمی شده بود و برای تداوی به مزار رفته بود  20 سال می شد که انها از قریه ما رفته بودند  اما در ارزوی روزی بودم که قصه مهاجرت را از زبان حمید بشنوم که در 20 سال مهاجرت چه اتفاقات بالای انها امده است و پدرش چی روزی داشته است .حمید مریضی پدرش را به شکل داستان نوشته بود سخت شوقمند شنیدن این قصه بودم که از زبان حمید بشنوم حمید بعد از 20 سال به قریه ما برگشته بود او قوم گشتی امده بود و بعد از چند روز گشت و گذار یک روز برای سیاحت با من به کوه می رفت که  قصه رنج پدرش را چنین نقل نمود :

 

پدرم مردی مومن . مقدس و ملای ساده ای بود  . کنج مسجد . اتاق مدرسه دینی و مهمانخانهای مردم جای او بود . ملای که سراسر زندگی اش در رنج و عذاب گذشته بود . مردی که سی سال از بهترین دوران زندگی خود را در بستری بیماری سپری نموده بود . تنها یاور همیشگی اش قران . مفاتیح و تعدادی کتاب بود که با خود داشت و یکدانه رادیو که مرهم دردهایش بود و شبها تا پاس از شب به او گوش میداد و حتی گاهی تا صبح روشن میماند .                                                                                           

 

بیچاره مادرم سالها پیش فوت شده بود و پدرم تنها زندگی مینمود . من خوب به یاد دارم که او روزها و شبها در کنج خانه افتاده بود و از شدت درد ناله میکرد . کسی نبود که به دردهایش مرهم گذارد . همه از پدرم نفرت داشتند زیرا فکر میکردند که او موجود اضافی بیش نیست . دو طرف ستون فقرات پدرم همانند چشمزاری بود که دایم از انها چرک و چتلی  و حتی گاهی تکه های استخوان  بیرون میامد .                                                                                                            

 

علت مریضی پدرم را نمیفهمید م تا انکه بعدها فهمید م که پدرم در حاد ثه ناگوار سقوط موتر به شدت زخمی و تمام اعضا بدنش خورد و خمیر گشته از ان به بعد درک میکردم که پدرم چه بلای دردناکی را پشت سر گذاشته ...سقوط موتر ....اری سقوط موتر ...........

 

همیشه منتظر فرصت بودم که موتر را از نزدیک ببینم  چطور یک وسیله است که در سقوط ان پدرم به چنین وضعیت دردناک مبتلا شده.....

 

وقتی من بزرگ شدم تازه میفهمیدم که در مریضی پدرم هچکس او را کمک نکرده و کسی نبوده که او را نزد داکتر ببرد .

 

روزگاری سخت و فلاکت باری داشته ایم . د وری از شهر و زندگی پر مشقت دهاتی باعث شده بود که پدرم سالها در کنج خانه در بستر مریضی بیفتد . او روزها و شبها از شدت درد می نالید تمام اعضا بدنش شکسته بود کسی نبود که او را تداوی نماید .

 

در قریه ما دو نفر زندگی مینمود که همه ان دو را داکتر میخواندند . اولی سید حکیم شاه نام داشت . او مردی بود که در جن و پری . تومار و تعویض . باد خوانی . سحر وجادو ماهر عملیات تعویض بود . جن کشی مینمود .دومی سید المهدی مردی بود که در داغ گذاشتن بسیار قابل بود که پدری مظلومم را هر ماه یک بار در اتش سوزان زنده میسوزاند .وقتی پشتهایش را میدیدم در بالای زخمهای چرکین داغهای کلان دیده میشد . ان شخص برای تمام دردها یک نسخه داشت برای کمر دردی . پای دردی و تمام امراض تنها علاج را داغ میدانست . داغ تنها راه علاج بود . عجیب دنیای بود . دردهای پدرم برای هردوی انها معلوم بود . از فال و استخاره تا باز نمودن طالع و قرعه و رمل و دهها داغ هیچکدام موثر نیفتاد و پدرم همچنان در بستری مریضی افتاده بود . کنج اتاق تنها جای او بود اتاقی که نه کس جارو می زد ونه در زمستان کسی آن را گرم  مینمود . پدرم در زیر کمپل و لحاف کلان پیچیده روزها و شبها گاهی خواب گاهی بیدار منتظر میماند که چه وقت چای و یا کسی به دیدنش بیاید و لحظه ای رنجش گل شود اما همه کار مینمودند و کسی پیدانمیشد که به عیادت او بیاید.                                                                                 .

 

 در وطن ما جنگ شروع شد قوای دولت به دره سرکاری هجوم اورد مردم ازترس دولت   به کوها فرار نمودند زمستان سرد و برفگیر بود من جنگ مردم را خوب به یاد دارم که مردم با دست خالی قوای دولت را شکست دادند و صدها قوای دولتی را کشتند . دولت تازه تشکیل خلق به رهبری نور محمد ترکی شکست خوردند و مردم پیروز شدند سلاح زیادی به غنیمت گرفته شد . پدرم در جنگها تنها در خانه مانده بود و باقی مردم فرار نموده بودند لذا پدرم سخت ناراحت بود و تصمیم گرفته بود که از دره سرکاری مهاجرت نماید به این کار مصمم شد و همرای تنها فرذندش که من بودم روانه شهر شد سالها در شهر مزار ی شریف با هم زندگی نمودیم من درس می خواند م و پدرم همانند ادمهای دوره گرد همه جا بود و من از این کار پدرم سخت ناراض بودم همیشه برایش توصیه مینمودم که زن بگیر و با خوانمت یکجا زندگی نما ولی این را فکر نکرده بودم که خرچ آنها راکی خواهد داد ؟  اما او زندگی ملنگی و گوشه گیری را عادت خود قرار داده بود .جای ثابت نداشت وقتی می خواستی او را پیدا کنی یک روز ودو روز امکان نداشت. همه جا را باید می پالیدی کنج هوتل . مسافر خانه . گوشه های مسجد مهمانخانه های مردم و ده ها جای دیگر محل بودو باش او بود همه چیز برایش عادی شده بود .همه چیز را فراموش کرده بود خانه . زندگی. اولاد . برادر و...محبت. عاطفه. پول. خوبی و بدی برایش مفهومی نداشت . سالها بیماری لذت زندگی را از او سلب نموده بود گوشه گیر شده بود ومی خواست همیشه تنها باشد .گوشه های تنهای .اتاق خلوت جای او بود اعصابش خورد شده بود از سرو صدای اطفال خوشش نمی امد .35 سال مریضی به زبان راست می اید .....

 

 چند ماه شده بود که از پدرم احوال نداشتم برای پیداکردنش به دنبال او گشتم از اتاقم خارج شده همانند دیوانه ها از این وان پرسان میکردم تا اینکه توانستم محل بود و باش او را پیدا نمودم .کارته جعفریه .اه خدای من کارته جعفریه ! انجا را که اصلا بلد نیستم .از این واز ان پرسان نموده سر انجام کارته جعفریه را پیدا نمودم .فهمیدم که کارته جعفریه به طرف چهارراه حاج ایوب میبباشد به ان طرف رفتم کارته جعفریه را پیداکردم و مسجد جعفریه را که حد س میزدم پدرم انجا باشد راهم  پیدا نمودم . پدرم انجا نبود از هرکس سوال نمودم اما پدرم را کسی نمی شناخت . به هرکس میگفتم که شیخ رجب از دره سرکاری . مردی قد کوتاه .لونگی پیشاوری بر سر دارد . مریض تاب میباشد اما کسی نمی شناخت بسیار گشتم اما پدرم را نتوانستم پیداکنم چند ین تکیه خانه را سوال نمودم و رفتم اما پدرم نبود . هوای گرم مزار شریف مرا خسته ساخته بود ناچار برگشتم پیش روی مسجد جعفریه نشستم سخت تشنه شده بودم در مسجد اب خوردم چند نفر پیش روی مسجد نشسته بودند با هم صحبت میکردند نزد انها رفتم و پدرم را سوال کردم انها نیز نمیشناختند اما مرا راهنمای نمودند که تکیه خانه ییلاقیها انجا میباشد شاید پدر شما انجا باشد به ان طرف رفتم جرقه امید در قلبم وزیدن گرفت خدا خدا میکردم که شاید پدرم انجا باشد وقتی داخل مسجد شدم با تعدادی مردم بیکار مواجه شدم که نمازشان را خوانده بودند و بیرون مسجد بیکار باهم صحبت مینمودند از انها پرسان نمودم که شیخ رجب از دره سرکاری را میشناسید ؟ انها گفتند ملای ما درون مسجد نماز میخواند اگر او شیخ رجب باشد بروید درون مسجد... نماز میخواند ... وقتی نزدیک دروازه مسجد شدم کفشهای پدرم را شناختم که این کفشهای پاره پاره او میباشد درون مسجد رفتم پدرم را دیدم که تنهای تنها با خدایش عبادت میکند اه خدای من همانگونه که تو تنها هستی این مخلوقت تنها زندگی میکند تنهای تنها . گلویم را یغض سنگین گرفته بود دلم یه حال پدرم میسوخت اما اشکهایم در چشمانم خشک شده بود و دلم به ترکیدن امده بود . زندگی پدرم همانند فلم از پیش چشمانم رژه میرفت . یک عمر تلاش و زحمت وبیش از سی سال مریضی سر انجام گوشه ای عزلت .اه چه سنگین روز بود ان روز که پایان نداشت ......در بیرون مسجد منتظر نشستم تا نمازش را با قلب مطمین بخواند و من او را از نزدیک ببینم که چرا چنین خوار و زار زندگی میکند مگر او را چه شده است . وقتی فرزندی همانندی من دارد پس چرا خود را این قدر به زحمت انداخته در گوشه های مسجد زندگی میکند .چرا ؟................. اخر چرا ؟...

 

هر لخظه در خیالات غرق میشدم و با خود جنگ داشتم و دلم به حال پدرم میسوخت در خیالات غرق بودم چه کنم خدایا ! ناگهان صدای باز شدن دروازه مسجد حواسم را جمع نمود به خود امدم دیدم پدرم از دروازه مسجد بیرون امد. برخاستم و نزدیکش رفتم دستهایش را بوسید م از احوالش پرسیدم حالت چطور است ؟ چهره افسرده و غمگینش نزدیک مرا به گریه وامیداشت اما باز هم خود را کنترول مینمودم به چهره غبار گرفته پدرم چشم دوخته بودم میدیدم که نسبتا خوب است ولی از زندگی حقیرانه اش به شدت ناراض بودم که چرا چنین گوشه گیری را اختیار نموده است چرا ؟.............. اخر چرا ؟.... چرا این قدر مظلومیت ؟  چرا گوشه های مسجد .  خانه های مردم .مهمانخانه های این و ان ؟....

 

مگر تو را چه شده ؟ چرا به خود تکیه نمی کنی چرا زندگی را ترک گفته ای ؟ و ده ها سوال دیگر که به ذهنم می امد . اینها سوالات بود که من از پدرم داشتم اما نمیتوانستم از پدرم پرسان نمایم او مرا دلداری میداد فرزندم درسهایت را بخوان زیاد در فکر من مباش من همینقدر لنگان لنگان زندگی خویش را میگذرانم تو در فکر خود باش درسهایت را بخوان . سخنان پدرم قناعت مرا حاصل نمیکرد اما کاری از دستم بر نمیامد با دنیای از نا امیدی با پدرم خدا حافظی نموده به اتاقم برگشتم...

 

نزدیکیهای شب بود با دل پر از غم ودرد و خون جگربه اتاقم رسیدم در مسیر راه چه فکر ها و خیالات که با خود در سر نداشتم اما همه انها یک طرف و مظلومیت پدرم در سوی دیگر مرا سخت رنج میداد . وقتی به اتاق رسیدم رفقایم نبودند  بالای تخت خود نشستم رنجها و غمهای روزگار یک باره  ترکیدن گرفت . اشکهایم همانند مروارید از گوشه های چشمم سرازیر شد چنان با اندوه فراوان گریه مینمودم که انگار مادرم تازه مرده باشد با صدای بسیار بلند میگریستم که یکی از رفقایم امد و با ریشخند گفت حمید چرا گریه میکنی ؟ اما گریه ام به این زودیها خلاصی نداشت من همچنان میگریستم. در پهلویم نشست متاثر شد با تعجب و حیرت به من نگاه نمود و سوال نمود اخر تو را چه شده است ؟جنگ نموده ای ؟ لت خورده ای ؟ کسی تورا زده است ؟ ولی من قادر نبودم که به این پرسشها جواب دهم تمام جانم را را غم گرفته بود ومن میگریستم ومیگریستم ....عقده های دلم همه ترکیده بودند مشکی از گریه و اشک در دامانم دهن باز کرده بودند .....

 

 وقتی ارام گرفتم دیدم اتاق پر از دوستانم شده همه با چشمان حیرت زده به من نگاه میکنند که چه بلای بر سر من امده . ! بغض گلویم را گرفته بود هرگاه نام پدرم را میگرفتم بغض گلویم را میگرفت اشکهایم جاری می شد سر انجام به دوستانم گفته نتوانستم که پدرم مردی ساده ای است که همانند.......... گژدم غربت ..........میماند... و من سنگ سنگین زمان را بر دوش داشتم و مردمک کور تاریخ بر گردم حلقه زده بود.....

 

قصه حمید به پایان رسیده بود ولی من همچنان بهت زده در خیالات قصه غرق شده بودم و همراه با حمید در پس کوچه های شهر مزار شریف دنبال داکتر می گشتم .......... طلوع -20-6-2004


کلمات کلیدی: